{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p1

p1
روی کاناپه‌ی جلوی شومینه نشسته بودم و کتاب میخوندم.قلپی از قهوه‌ی روی میز خوردم.تلخیش به کل جونم نشست...میتونم بگم تو این روزا قهوه تنها چیزی بود که حالمو خوب میکرد.
غرق خوندن کتاب بود که صدای قدم های محکمی از پشت سرم اومد.
به خودم فحشی فرستادم چون مطمئن بودم هدبویه گروهه و دوباره قراره یه تنبیه مزخرف دیگه داشته باشم چون بعد از ساعت خاموشی بیرون از اتاقمم.صورته کلافه‌م رو برگردوندم.هدبوی نبود...دراکو بود.پسری که دو ساله عاشقشم و ترجیح دادم کسی از احساسه مزخرفم با خبر نشه.
قیافه‌ی خسته و درمونده ای داشت.اومد و خودشو رو کاناپه ول کرد
_حالت خوبه؟
+اوهوم....چرا نخوابیدی؟
به روبرو نگاه کردم:هیچی فقط خوابم نمیبرد...تو چرا تا الان بیداری؟
+خوابم نمیبره...سرم درد میکنه
لبخندی از درد زدم....تنها کسی که این چند وقته درکش میکرد من بودم.چند هفته پیش یه ماموریت مزخرف بهمون داده بودن...کشتن دامبلدور.در واقع دراکو کسی بود که دامبلدورو میکشت و من باید قبل از مرگ خلع سلاحش میکردم.شاید چیزی که دراکو به بقیه نشون میداد یه آدم متنفر از دامبلدور باشه ولی از الان عذاب وجدان دو روزه دیگه داشت میکشتش
_راستش دلیله نخوابیده منم همین بود...سردرد مزخرف و هزارجور فکر
+اگه بهمون ماموریت کشتن ولدمورتو میدادن انقد عذاب وجدان نداشتم که الان دارم....از خودم بدم میاد
_میترسی؟
+خوشحال باشم؟معلومه که میترسم...با اینکارم مرگخوارارو به مدرسه میارم...مدیر این مدرسه کوفتی رو میکشم و همه‌ی اینا تقصیر منه
_نه تقصیر تو نیست...تقصیر ولدمورته...تو مقصر نیستی که مجبور به یه همچین کاره مزخرفی شدی
چیزی نگفت.به جلو خم شد و سرشو توی دستاش گرفت و بعد از حدود یه دیقه صدای هق هق های فوق العاده آرومی به گوش میرسید.
کتابم رو بستم و روی میز جلوم گذاشتم.
به سمتش رفتم و دستم رو روی شونش گذاشتم.
_هی.....آروم باش....هرچی باشه اینو بدون تنها نیستی....منم باید این ماموریتو پا به پای تو انجام بدم و به اندازه‌ی تو برام سخته...ولی تحمل کن... یه روزی همه اینا تموم میشه
دیدگاه ها (۲)

دوستان دوستان!!دیشب بهتون گفتم که پارت ریندو رو میزارم اما ن...

رمان: فقط یک قدم تا توپارت۱:*درخواستی*ویو ی ا.ت:روز اوله هاگ...

«پارت بعدی در راه است… ⏳✨شرط انتشار سریع:✅ ۱۵ لایک✅ ۲۰ کامنت...

شاهکاری به نام دروغ

کپشننننن🎀😭عروسک من😈🔞پارت سی و دو اونقدر گریه کرده بودم که چش...

پارت ۱۱

زیبای کوچک فریبکار

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۳🦋)✥(ویو لوین کاترین)ده دقیقه شده بود که به ک...

ستاره ی من(پارت۵)

پارت ۳ ویو ا.ت هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم روی میزم خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط