ترجمه لایو
ترجمه لایو
ترجمه ی لایو...
🐨: قبل از اینکه به خدمت سربازی برم، فکر میکردم آسونه اما وقتی گروهبان شدم .. وقتی سرباز وظیفه و سرجوخه بودم، زیاد مطالعه میکردم و روی خودم کار میکردم .. اما وقتی گروهبان شدم، فکر کردم وقتی از خدمت بیرون بیام باید از نو شروع کنم. خیلی در موردش فکر کردم.🐨 دوست داری بیای تو؟
🐻 دیر شده.
🐹 مرخص شدنت از سربازی رو تبریک میگم!
🐨 وای! یه سال گذشت، یه سال!
🐹 خیلی حسودیم شد! چون تو رو مرخص کردن. کی منو مرخص میکنن؟
🐨 وقتی سربازی بودیم، بیش از ۳۰۰ بار خواب لایوو دیدم.
🐨 این یارو، نمیدونی چقدر ما رو عصبانی کرد.
🐹 کی، من؟
🐨 بله!
🐹 چطور عصبانیت کردم؟
🐨 خیلی عصبانیمون کرد.
🐹 به عنوان هدیهی پایان خدمت سربازی، اومدم خودم بهت بدم.
🐨 فکر کردم همینو میخوای بگی، با اون هدبند. تو عوض نمیشی😁.
🐻 وقتی مافوقهام مرخص شدن، کمی گریه کردم. اما وقتی نوبت من شد، در کمال تعجب گریه نکردم.
🐨 حداقل پنج هزار بار این لحظهی اتمام خدمتم رو تصور کرده بودم، اما حالا که واقعیه... حتی نمیدونم چی بگم...
🐹 حالا که مرخص شدی میخوای چیکار کنی؟
🐻 ما؟ الان؟ خب، ما باید یه کاری بکنیم.
🐹 سخت کار کن و... غذا بخور!
🐻 هیونگ، هنوز اون روحیه مبارزهجویی رو داری؟
🐹 نمیتونی تو چشمام ببینی؟
🐨 چشمات خیلی...
🐻 انگار از بین رفته، برای همین دارم اینو میگم.
🐹 جواب همینه.
🐨🐹🐻 (میخندن)
🐻 مگه قرار نیست این وصله هارو برداریم؟
🐨 اونی که اتحادمون رو نشون میده؟
🐨 ...اما مگه همه از قبل نمیدونن کجا بودیم؟
🐻 نه، شنیدم قراره بعد از ترخیص اون رو برداریم.
🐨 واقعا؟ دوباره در موردش میپرسم.
🐨 همه یک سال و نیم صبر کردن. خیلی ممنونم که انقدر صبر کردن.
🐨 چون یه چیز قطعی نیست، اما بازم این کار رو کردن.
ترجمه ی لایو...
🐨: قبل از اینکه به خدمت سربازی برم، فکر میکردم آسونه اما وقتی گروهبان شدم .. وقتی سرباز وظیفه و سرجوخه بودم، زیاد مطالعه میکردم و روی خودم کار میکردم .. اما وقتی گروهبان شدم، فکر کردم وقتی از خدمت بیرون بیام باید از نو شروع کنم. خیلی در موردش فکر کردم.🐨 دوست داری بیای تو؟
🐻 دیر شده.
🐹 مرخص شدنت از سربازی رو تبریک میگم!
🐨 وای! یه سال گذشت، یه سال!
🐹 خیلی حسودیم شد! چون تو رو مرخص کردن. کی منو مرخص میکنن؟
🐨 وقتی سربازی بودیم، بیش از ۳۰۰ بار خواب لایوو دیدم.
🐨 این یارو، نمیدونی چقدر ما رو عصبانی کرد.
🐹 کی، من؟
🐨 بله!
🐹 چطور عصبانیت کردم؟
🐨 خیلی عصبانیمون کرد.
🐹 به عنوان هدیهی پایان خدمت سربازی، اومدم خودم بهت بدم.
🐨 فکر کردم همینو میخوای بگی، با اون هدبند. تو عوض نمیشی😁.
🐻 وقتی مافوقهام مرخص شدن، کمی گریه کردم. اما وقتی نوبت من شد، در کمال تعجب گریه نکردم.
🐨 حداقل پنج هزار بار این لحظهی اتمام خدمتم رو تصور کرده بودم، اما حالا که واقعیه... حتی نمیدونم چی بگم...
🐹 حالا که مرخص شدی میخوای چیکار کنی؟
🐻 ما؟ الان؟ خب، ما باید یه کاری بکنیم.
🐹 سخت کار کن و... غذا بخور!
🐻 هیونگ، هنوز اون روحیه مبارزهجویی رو داری؟
🐹 نمیتونی تو چشمام ببینی؟
🐨 چشمات خیلی...
🐻 انگار از بین رفته، برای همین دارم اینو میگم.
🐹 جواب همینه.
🐨🐹🐻 (میخندن)
🐻 مگه قرار نیست این وصله هارو برداریم؟
🐨 اونی که اتحادمون رو نشون میده؟
🐨 ...اما مگه همه از قبل نمیدونن کجا بودیم؟
🐻 نه، شنیدم قراره بعد از ترخیص اون رو برداریم.
🐨 واقعا؟ دوباره در موردش میپرسم.
🐨 همه یک سال و نیم صبر کردن. خیلی ممنونم که انقدر صبر کردن.
🐨 چون یه چیز قطعی نیست، اما بازم این کار رو کردن.
- ۲.۰k
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط