...
...
من کنونی من
آغاز شد در جاذبه ی سیاهچال دستانت
و گرفتار شد
در تقابل با نگاهی
که سرمه نمی خواست
نگاهی که ساده و بی آرایش بود
و مرا می خواند به عشق
به دوست داشتن
به موجودی دیگر گونه بودن
نازنینم،
زمان در سرانگشتان قدرتمند تو
بازیچه ای است
تو آن را خدای گونه ساختی
تا دور بودن را بفهم
....
شعر از "جواد شوشتری"
...
من کنونی من
آغاز شد در جاذبه ی سیاهچال دستانت
و گرفتار شد
در تقابل با نگاهی
که سرمه نمی خواست
نگاهی که ساده و بی آرایش بود
و مرا می خواند به عشق
به دوست داشتن
به موجودی دیگر گونه بودن
نازنینم،
زمان در سرانگشتان قدرتمند تو
بازیچه ای است
تو آن را خدای گونه ساختی
تا دور بودن را بفهم
....
شعر از "جواد شوشتری"
...
- ۲۴۴
- ۱۴ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط