{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گنچی و شینا گفتن :چیشد بابا مامان حالش خوبه😥

گنچی و شینا گفتن :چیشد بابا مامان حالش خوبه😥
گیو:اره شما دوتا خواهر و برادر بزرگ تر شدین
گنچی‌ و شینا:هورااااااااااااااا
۶ماه گذشت
شینوبو هروز بالا میوورد
یه روز گیو خونه نبود رفته بود چوب بیاره
شینا و گنچی هم معموریت بودن
شینوبو توی خونه تنها بود
نمتونست بلند شه حالش خیلی بد شد و رفت توی حیاط و حی بالا میورد انقدر این کارو کرد که بیحوش شد گیو مد گفت:سلام عزیزم من برگشتم 🤯
گیو:شینوبوووووووووووووووووووو
گیو شینوبو رو بغل کرد و بردش دکتر و هی توی راه گریه میکرد 🥺
&از ویوه گیو&
دکتر* گیو+.

*:جناب خانم شما خیلی کار کرده
+.:خوب دکتر چیکار کنم 😭
*:لطفا آروم باشید حالشون خوب میشه 😌
+.:دکتر ازت ممنونم 😥
*:خواهش میکنم
.
.
.
.
.
.


.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.

....
.
..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.




.
.
.
.
.
..





از زبان شینوبو
چند ساعت گذشته وقتی بهوش امدم توی یه اوتاق بودم
ترسیدم و گیو رو هی صدا میزدم
گیو سانننن
گیوساننننن
شوهرممممممم
عزیزممممممممممممممممممم
گیو با گیجی و ترس امد و گفت:چی شده عزیزم😥حالت خوبه؟ بچه لگد زده؟
اره خوبم فقط. یه سوال دارم؟اینجا کجاست؟؟
ادامه دارد😜
دیدگاه ها (۱۱)

ساخت خودم

ماکیو و سایبتو زوج نازی ین یه هدس حست که مگه ماکیو روی سابیت...

وات .....

خوشکل شوده ؟؟؟

پارت پنجمهنتای داره بدت میاد نگاه نکن ببینم گذارش کردین خودم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط