پارت پنجم
پارت پنجم
هنتای داره بدت میاد نگاه نکن ببینم گذارش کردین خودمو جر میدم..
⭐️🌊_________=__=_________
"پروانه های درونمون"
ویوی راوی:
وقتی غذا رو اورده بودن شینوبو و گیو شروع به خوردن کردن و گیو کادوی تولد شینوبو رو بهش داد و آهنگ تولد رو براش خوند و شینوبو سرخ شده بود و خیلی از گیو تشکر و ادامه غذاش رو خورد که شینوبو چشمش به مشروب خورد و گیو این موضوع رو فهمید و از گارسون دوتا لیوان خواست و براش اوردن و گیو برای شینوبو شراب رو ریخت و گفت:اولین باره که می خوری؟
ش.و:ا..اره خیلی دوست دارم بخورم
گ.و:خوب بیا بخور شینوبو لیوان اول رو با یه نفس سر کشید و گفت:یکی دیگه
گیو تعجب کرد ولی بهش داد و خورد
ش.و:خیلی دوست دارم گیو سان رو ببوسم خیلی لباش نازهه .... چی داری میگی احمق نه نباید این کارو کنیی(تو دلش اینارو گفت)
شینوبو دومی و سومه و حتی چهارمی روهم سرکشید و سر پنجمی تا نصفه خورد و به تمیوکا گفت :من می خوام بیام خونت...
گ.و:آ ..باشه فقط نمی خوای بری خونه خودتون
ش.و:نه خونهی تووووو
گیو که تعجب کرده بود دست شینوبو رو گرفت و دید نمی تونه روی پای خودش وایسه پس مجبور شد بقلش کنه او ببرتش (نکته :گیو خودش هم مسته ولی نه مثل شینوبو)
وقتی به خونه رسیدن گیو یه طرف تخت و شینوبو هم یه طرفه تخت بود که ....
از ویوی شینوبو
نمی تونم دیگه نمی تونم می خوام برای خودم کنمششش
رفتم و روی گیو نشستم و چشمامو بستم و بوسش کردم و دیدم چه مزه ی خوبی داره و شیرینه و بازم بوسش کردم و بوسش کردم
اینجا گیو این لبو سرخ شده بود و از کار کوچو تعجب کرده بود ولی چون خودشم یکم مست بود با اون همکاری کرد و بوسیدش شینوبو که داغ شده بود دکمه های پیرهن گیو رو شروع به باز کردن کرد تا... گیو با یه حرکت انتهاری اون روی شینوبو نشست او حالت خیمه زدن گرفت و گفت حالا نعبت منه پروانه کوچولو .... دیگه بقیشو خودتون حدث بزنین من ادم هنتای نوشتن نیستم😅
.
.
.
.
.
.
.
.
.
صبح روز بعد (ویوی تسوتاکو)
از معموریت برگشتم و دیدم شینوبو و نی سان توی بقل هم خابیدن خونم به جوش اومد و داد زدم شینوبوووو پدر سگگگگ باداداش من چه غلتی می کنی شینوبو و گیو هردوشون این چی بلند شدن و گفتن چی شده موزان حمله کرده
تسوتاکو شینوبو رو گرفت و بهش گفت چرا پیشه دادشمی هان؟ که یهو گیو اومد و گفت خواهر تقصیر اون نیست...
تسوتاکو: آع پس تو ازیتش کردی پد سگگگگ برین گمشین از خونهههههه
گیو:خواهر اون فقط مست بود و همین کنترلش دست خودش نبود
تسوتاکو: خو چیکار کنم که نبود مگه شما اصلا تو رابطه این؟؟هانن؟
گیو:آ آرههه
شینوبو: باخجالت اوهم
تسوتاکو پشماش ریخته بود ولی نفس عمیقی کشید و گفت باشه اگه باهمین اوکی فقط الان گمشین بیرون
شینوبو و گیو رفتن بیرونو شینوبو رفت خونه او گیو هم با یه شاخه گل رفت پیشه خواهرش و دید داره گریه می کنه
گیو : تسوتاکو چرا گریه می کنی
تسوتاکو:تو دیگه منو دوست نداری عررررر😭
حالا من حوصله مسئله های خانوادگی رو ندارم فقط بدونین که باهم آشتی میکنن🍃
________^-^________🫂🦋
پایان پارت
گذارش ممنوعه اگه بدت میاد اصلا نگاه نکن فهمیدی؟
هنتای داره بدت میاد نگاه نکن ببینم گذارش کردین خودمو جر میدم..
⭐️🌊_________=__=_________
"پروانه های درونمون"
ویوی راوی:
وقتی غذا رو اورده بودن شینوبو و گیو شروع به خوردن کردن و گیو کادوی تولد شینوبو رو بهش داد و آهنگ تولد رو براش خوند و شینوبو سرخ شده بود و خیلی از گیو تشکر و ادامه غذاش رو خورد که شینوبو چشمش به مشروب خورد و گیو این موضوع رو فهمید و از گارسون دوتا لیوان خواست و براش اوردن و گیو برای شینوبو شراب رو ریخت و گفت:اولین باره که می خوری؟
ش.و:ا..اره خیلی دوست دارم بخورم
گ.و:خوب بیا بخور شینوبو لیوان اول رو با یه نفس سر کشید و گفت:یکی دیگه
گیو تعجب کرد ولی بهش داد و خورد
ش.و:خیلی دوست دارم گیو سان رو ببوسم خیلی لباش نازهه .... چی داری میگی احمق نه نباید این کارو کنیی(تو دلش اینارو گفت)
شینوبو دومی و سومه و حتی چهارمی روهم سرکشید و سر پنجمی تا نصفه خورد و به تمیوکا گفت :من می خوام بیام خونت...
گ.و:آ ..باشه فقط نمی خوای بری خونه خودتون
ش.و:نه خونهی تووووو
گیو که تعجب کرده بود دست شینوبو رو گرفت و دید نمی تونه روی پای خودش وایسه پس مجبور شد بقلش کنه او ببرتش (نکته :گیو خودش هم مسته ولی نه مثل شینوبو)
وقتی به خونه رسیدن گیو یه طرف تخت و شینوبو هم یه طرفه تخت بود که ....
از ویوی شینوبو
نمی تونم دیگه نمی تونم می خوام برای خودم کنمششش
رفتم و روی گیو نشستم و چشمامو بستم و بوسش کردم و دیدم چه مزه ی خوبی داره و شیرینه و بازم بوسش کردم و بوسش کردم
اینجا گیو این لبو سرخ شده بود و از کار کوچو تعجب کرده بود ولی چون خودشم یکم مست بود با اون همکاری کرد و بوسیدش شینوبو که داغ شده بود دکمه های پیرهن گیو رو شروع به باز کردن کرد تا... گیو با یه حرکت انتهاری اون روی شینوبو نشست او حالت خیمه زدن گرفت و گفت حالا نعبت منه پروانه کوچولو .... دیگه بقیشو خودتون حدث بزنین من ادم هنتای نوشتن نیستم😅
.
.
.
.
.
.
.
.
.
صبح روز بعد (ویوی تسوتاکو)
از معموریت برگشتم و دیدم شینوبو و نی سان توی بقل هم خابیدن خونم به جوش اومد و داد زدم شینوبوووو پدر سگگگگ باداداش من چه غلتی می کنی شینوبو و گیو هردوشون این چی بلند شدن و گفتن چی شده موزان حمله کرده
تسوتاکو شینوبو رو گرفت و بهش گفت چرا پیشه دادشمی هان؟ که یهو گیو اومد و گفت خواهر تقصیر اون نیست...
تسوتاکو: آع پس تو ازیتش کردی پد سگگگگ برین گمشین از خونهههههه
گیو:خواهر اون فقط مست بود و همین کنترلش دست خودش نبود
تسوتاکو: خو چیکار کنم که نبود مگه شما اصلا تو رابطه این؟؟هانن؟
گیو:آ آرههه
شینوبو: باخجالت اوهم
تسوتاکو پشماش ریخته بود ولی نفس عمیقی کشید و گفت باشه اگه باهمین اوکی فقط الان گمشین بیرون
شینوبو و گیو رفتن بیرونو شینوبو رفت خونه او گیو هم با یه شاخه گل رفت پیشه خواهرش و دید داره گریه می کنه
گیو : تسوتاکو چرا گریه می کنی
تسوتاکو:تو دیگه منو دوست نداری عررررر😭
حالا من حوصله مسئله های خانوادگی رو ندارم فقط بدونین که باهم آشتی میکنن🍃
________^-^________🫂🦋
پایان پارت
گذارش ممنوعه اگه بدت میاد اصلا نگاه نکن فهمیدی؟
- ۱.۱k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط