{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرگز به خیال تو چنین خوار نبودم در حسرت عشق

هرگز به خیال تو چنین خوار نبودم در حسرت عشق تو گرفتار نبودم.

چون بلبل عاشق به گل از خویش براندیم در منزل عشق تو مگر یار نبودم.

با مستی تو مست شدم لحظه به لحظه افسوس از آن روز که هوشیارنبودم.

عمری است که دانی به هوای تو وعشقت یک لحظه به فکردل ودلدار نبودم.

افسون نگاه تو چنان شعله به دل زد گویی که من از روز عزل یارنبودم.

با این دل شیدا که شده مست نگاهت از دست و دلت لایق آن یار نبودم .

امروز اگر گرمی دستان تو می بود آشفته هر برزن وبازار نبودم.
دیدگاه ها (۱)

حسرت دیدن گنبد طلا حرمتداره مثل بغضی کهنه به دلم چنگ میزنهاو...

دَرَهدِ ڪَد شِلالِی دار خُـم بیمـَهُ اَفتو به تیـگِ یـار خـُ...

شب جمعه بود که بچه ها به خط زدند و جمعه صبح در ماووت عراق بو...

کنار تو فهمیدم عشق فقط یک حس نیست یک آرامش عمیقه...

و چهل روز گذشت...💔*چهل روزه که تو از تهران رفته ای...چهل روز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط