و چهل روز گذشت...💔
و چهل روز گذشت...💔
*چهل روزه که تو از تهران رفته ای...
چهل روزه که پیش امام رضایی...
چهل روزه که بیشتر از همیشه دلتنگ توایم...
چهل روز گذشت...💔*
.
- دل نوشت مهدیا: 🌱
« سلام بر پدرِ صبور و مهربان ایران ؛
آقا جان ، کلمات در برابرِ غمی که در سینهمان لانه کرده، حقیرند.
این روزها انگار سنگینیِ غمِ عالم بر شانههایمان نشسته است ؛
چقدر سخت است باورِ نبودنِ کسی که تمامِ هویت و تکیهگاهِ این
سرزمین بود.
ما اصلاً تصورش را هم نمیکردیم که روزی در دنیایی نفس بکشیم
که شما در آن نیستید ؛ فکر کردن به نبودنتان هم برایمان محال بود،
چه برسد به این سکوتِ سرد و سنگین که حالا تمامِ وجودمان را فرا گرفته است.
از تمامِ سالهایی که با مجاهدتِ بیوقفه، با آن همه خستگیهای پنهان
و با عشقِ بیدریغتان برای حفظِ این آب و خاک ایستادید، سپاسگزاریم. شما برای ما نه یک رهبر ، که حقیقتاً پدری بودید که در طوفانها ، جانپناهمان بودید.
آقا جان ، امروز دلمان از یک بابت دیگر هم خون است و شرمساریم ؛ شرمسار از لحظاتی که باید از شما دفاع میکردیم و آنطور که شایسته بود، در برابرِ بدگویان و کسانی که چشم دیدنِ اقتدار و صفای شما را نداشتند، نایستادیم.
ما را برای این کوتاهی ببخشید که داغِ دوری، حالا این حسرت را صدچندان کرده است. میدانیم که پاداشِ آنهمه سال مجاهدت و خستگی، چیزی جز شهادت و وصالِ یار نبود ؛ گوارای وجودتان این مزدِ
شیرین که لایقِ آن بودید.
اما حالا که از آن بالا و از جوارِ قربِ الهی به این خانه نگاه میکنید ، باز
هم حواستان به ما باشد. ما در این دنیای بیشما، غریبتر از همیشهایم. برای این دلهای بیقرار ، برای این دوریِ جانکاه دعا کنید ؛ ما اینجا بدونِ حضورِ آرامبخشِ شما، در دریایی از دلتنگی غرقیم.
شما همیشه، حتی در نبودنتان، ضربانِ قلبِ ایران خواهید بود. ❤️🩹»
.
.
*چهل روزه که تو از تهران رفته ای...
چهل روزه که پیش امام رضایی...
چهل روزه که بیشتر از همیشه دلتنگ توایم...
چهل روز گذشت...💔*
.
- دل نوشت مهدیا: 🌱
« سلام بر پدرِ صبور و مهربان ایران ؛
آقا جان ، کلمات در برابرِ غمی که در سینهمان لانه کرده، حقیرند.
این روزها انگار سنگینیِ غمِ عالم بر شانههایمان نشسته است ؛
چقدر سخت است باورِ نبودنِ کسی که تمامِ هویت و تکیهگاهِ این
سرزمین بود.
ما اصلاً تصورش را هم نمیکردیم که روزی در دنیایی نفس بکشیم
که شما در آن نیستید ؛ فکر کردن به نبودنتان هم برایمان محال بود،
چه برسد به این سکوتِ سرد و سنگین که حالا تمامِ وجودمان را فرا گرفته است.
از تمامِ سالهایی که با مجاهدتِ بیوقفه، با آن همه خستگیهای پنهان
و با عشقِ بیدریغتان برای حفظِ این آب و خاک ایستادید، سپاسگزاریم. شما برای ما نه یک رهبر ، که حقیقتاً پدری بودید که در طوفانها ، جانپناهمان بودید.
آقا جان ، امروز دلمان از یک بابت دیگر هم خون است و شرمساریم ؛ شرمسار از لحظاتی که باید از شما دفاع میکردیم و آنطور که شایسته بود، در برابرِ بدگویان و کسانی که چشم دیدنِ اقتدار و صفای شما را نداشتند، نایستادیم.
ما را برای این کوتاهی ببخشید که داغِ دوری، حالا این حسرت را صدچندان کرده است. میدانیم که پاداشِ آنهمه سال مجاهدت و خستگی، چیزی جز شهادت و وصالِ یار نبود ؛ گوارای وجودتان این مزدِ
شیرین که لایقِ آن بودید.
اما حالا که از آن بالا و از جوارِ قربِ الهی به این خانه نگاه میکنید ، باز
هم حواستان به ما باشد. ما در این دنیای بیشما، غریبتر از همیشهایم. برای این دلهای بیقرار ، برای این دوریِ جانکاه دعا کنید ؛ ما اینجا بدونِ حضورِ آرامبخشِ شما، در دریایی از دلتنگی غرقیم.
شما همیشه، حتی در نبودنتان، ضربانِ قلبِ ایران خواهید بود. ❤️🩹»
.
.
- ۲.۴k
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط