شش روز مانده به عیدو هیچ عیدی مانند روز فرار من از بندکرهی زمینزندان ...
۱۴۰۴/۱۲/۲۴
شش روز مانده به عیدو هیچ عیدی مانند روز فرار من از بندکرهی زمین،زندان جهان عیدانه تر نخواهد بود
دیگر خبری از بوی عید نیست
روزی که از وجود او در ایینه اگاه شدم فهمیدم که هنوز هم عیدی وجود دارد
تا قبل از ان فکر میکردم که تنها شراکت همکاری بشریت برای توقف نسل بنی ادم است که ما را از این ویرانه نجات خواهد داد؛اما این کار یعنی تعویق بیشتر ماجراست
در واقع سبب بروز صبر کبیری در حد چند میلیون سال دیگر تا به وجود امدن موجودی دگر تا در کالبد ان در این زندان شروع به زندگی ایی کنیم که حد تحرکمان درِش از قبل نوشته شده
و ما فقط بازیچه ایم
در حقیقت این موضوع باید به خاطر سپرده شود که نه بهشتی و جهنمی نِی
ما در بهشت و جهنمیم!
همه موجودات را در قفس میتوان نگاه داشت؛فقط یکی انقدر عاقل است که میداند کجاست و دگری انقدر احمق است که نه میداند نه میخواهد بداند و نه میگذارد کسی بداند
تا بتواند پول بیشتری از جیب مردم ناچار به تقبل توهمات و قوانین زندانی کنند که خود از وجود ان خبر ندارند
شیطان روزی کاری برای دستان ساکن و بیکار تعیین میکند
-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-
انسان با درد و شکنجه بدنیا میاید؛طفلکی نمیتواند از چیزی که میداند بنی ادم را خبردار کند
و این بشدت من را میترساند
«آه که مرا زین تنِ موجودی چون موزی بیرون کشید من نخواهم به زندانی به نام جهان،بخش کهکشان راه شیری و بند زمین در سلول انسانیت انتقال یابم»
سپس
پس از گذشت لحظه ای کوتاه به محظ پیدا کردن خود در اغوش مادر با اولین مهری که وجودش میچشد ؛ ذهنش پاک و صاف میشود
همانطور که من هنگام دیدن مادرم
و پدرم هنگام دیدن مادرش فراموش کردیم که ما همه یک نفر بودیم
پس از ان لمس اولیه میفهمد که به جایی منتقل شده است که چشم هارا باید گشود گذشته را باید فراموش کرد
درمییابد که باید برای غرق نشدن در دریای حقیقت که پر از حقایق درنده و خونخوار است با تختهای از جنس توهمات معنوی روی ان موج سواری کند
بر فراز امواجی چون وحشی؛موج سواری کند
شش روز مانده به عیدو هیچ عیدی مانند روز فرار من از بندکرهی زمین،زندان جهان عیدانه تر نخواهد بود
دیگر خبری از بوی عید نیست
روزی که از وجود او در ایینه اگاه شدم فهمیدم که هنوز هم عیدی وجود دارد
تا قبل از ان فکر میکردم که تنها شراکت همکاری بشریت برای توقف نسل بنی ادم است که ما را از این ویرانه نجات خواهد داد؛اما این کار یعنی تعویق بیشتر ماجراست
در واقع سبب بروز صبر کبیری در حد چند میلیون سال دیگر تا به وجود امدن موجودی دگر تا در کالبد ان در این زندان شروع به زندگی ایی کنیم که حد تحرکمان درِش از قبل نوشته شده
و ما فقط بازیچه ایم
در حقیقت این موضوع باید به خاطر سپرده شود که نه بهشتی و جهنمی نِی
ما در بهشت و جهنمیم!
همه موجودات را در قفس میتوان نگاه داشت؛فقط یکی انقدر عاقل است که میداند کجاست و دگری انقدر احمق است که نه میداند نه میخواهد بداند و نه میگذارد کسی بداند
تا بتواند پول بیشتری از جیب مردم ناچار به تقبل توهمات و قوانین زندانی کنند که خود از وجود ان خبر ندارند
شیطان روزی کاری برای دستان ساکن و بیکار تعیین میکند
-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-
انسان با درد و شکنجه بدنیا میاید؛طفلکی نمیتواند از چیزی که میداند بنی ادم را خبردار کند
و این بشدت من را میترساند
«آه که مرا زین تنِ موجودی چون موزی بیرون کشید من نخواهم به زندانی به نام جهان،بخش کهکشان راه شیری و بند زمین در سلول انسانیت انتقال یابم»
سپس
پس از گذشت لحظه ای کوتاه به محظ پیدا کردن خود در اغوش مادر با اولین مهری که وجودش میچشد ؛ ذهنش پاک و صاف میشود
همانطور که من هنگام دیدن مادرم
و پدرم هنگام دیدن مادرش فراموش کردیم که ما همه یک نفر بودیم
پس از ان لمس اولیه میفهمد که به جایی منتقل شده است که چشم هارا باید گشود گذشته را باید فراموش کرد
درمییابد که باید برای غرق نشدن در دریای حقیقت که پر از حقایق درنده و خونخوار است با تختهای از جنس توهمات معنوی روی ان موج سواری کند
بر فراز امواجی چون وحشی؛موج سواری کند
- ۷۰
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط