ما به فردی سوار بر یک قطاری از جنس زندگانی بر روی ریل اهن
ما به فردی سوار بر یک قطاری از جنس زندگانی بر روی ریل اهنی دایره ایی شکل میمانیم که روی محیط ان دایره حرکت میکنیم
که
مرگ و تولد درست در یک نقطه قطع میشوند
هیچ چیزی بنام این که بشر پیشرفت کرده وجود ندارد
بلکه بشرِ سوار بر کابین این قطار هر دفعه دورتر را نگاه کرد
ولی برایش تعیین شده بود که تا کجا را میتواند ببیند
پیشرفت میشود دست یافتن به نقطه ای که مرکز یک صفحه مختصاتِ دیگری باشد
ما تا الان فقط داشتیم شناسایی میکردیم و پیشرفتی در کار نبوده
هر وقت هم که خواستیم پیشرفت کنیم
یکی سیلی بزرگی از دست غیب خوردیم
به منظور تنبیه
انگار که او فقط از کسانی راضیست که کنترل بیشتری بر انها قابل است
اه و افسوس
آری برو بیرون
قدمی زن
به تفریحاتی که در حیات خلوت زندان نهادم نگاهی نِه
ز بوی گل سوسن و نرگس نویس
ز عطر خوش زلف یار نویس
ز لعل لیلی نویس
ز اب انگور نویس
گر نَتْوانی خود را در این محفل که شرط شرکت در ان تقبل توهماتی است که توسط من تعیین میگردد
برایت مواد مخدر و مخرب افریده ام
سپس او گفت کای جهان داور دادگر
این باشد کاری که با بنده خویش کنی
و او ساکت ماند
و او همان دست غیب بود
و او گفت کای دست غیبی که سیلی ات روی صورتمان مانده منی که جایم بین هیچکدام از اینها نبوده پس تکلیف من چیست
پس از سکوتی دراز و عمیق
میدانی او به من چه گفت؟
گفت:«صد البته که برای تو هم تحفه ای دارم»
اول دست غیب تمام عواطفم را ازم گرفت
باعث شد تمام افراد دور و برم من را دگر نتوانند بشناسند کاری کرد که بویی از کلمه ملحق نبرم همانطور که نبرده بودم
سپس او به من جعبهای قرمز دارای نقش فرشته ایی شمشیر بدست،در حال ستدن جان یکی از ناب ترین اشتباهات وارد بر دستگاه خلق الهی و جامعه اش کرد
زمانی به ویژگی های فرد جان سپرده پی بردم که خنده بر لب،اشک بر چشم و شمشیر بر سر را میدیدم
حاضر و اماده؛گویی در انتظار بود
تا کنون به هر کس کین تحفهی نامعلوم المحتوا را درخواست داده بودند پذیرفت ، بی شبهه
کس نداند کین خوابی که فرو رفت شیرین بود یا کابوس
ابدی یا موقت
ارابه او اِستاد
همان ارابه ایی که بر روی محیط دایره اش میرفت
اما کس نداند ایا او چون دگران نقطه مرگ و تولدش در یکجا قطع شد یا نه
زیرا این تحفه فقط به کسانی داده میشد که قرار نبود در این بدن انسانیشان وجود داشته باشن
ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ
اغلبِ چون انفس ، چون خویش طفلی ناخواسته بودند
انان حقیقتی اند که نباید به زنجیر حقایقِ متوهم میپوستند
در واقع قرار بر ان نبود
نه که لیاقتش را نداشتند
اگر بحث لیاقت باشد همان گل سوسن جایی در دنیایی چون وحشی و خونخوار ندارد که قد الم کند و توسط کودکی نا چیز چیده شود یا توسط گوسفندی خورده شود
خلاصه...
یا رویدادی بودند که قرار نبود متولد شوند
یا حاصل اشتباه والدین
یا حاصل زیاده روی والدین
اکثرشان در نطفه و جنینی خفه گردیدند
زیرا والدینی نبود که خواستارشان باشد
انان که مهر والد را داشتند خدا میداند چه بلایی بر سرشان نازل شد....
این بود روایتی ز زوایایی از شکل من
که در علم هندسه نگنجید
ساعت ۱۹:۱۳
#نویسه_تایپ_شده (۱)
که
مرگ و تولد درست در یک نقطه قطع میشوند
هیچ چیزی بنام این که بشر پیشرفت کرده وجود ندارد
بلکه بشرِ سوار بر کابین این قطار هر دفعه دورتر را نگاه کرد
ولی برایش تعیین شده بود که تا کجا را میتواند ببیند
پیشرفت میشود دست یافتن به نقطه ای که مرکز یک صفحه مختصاتِ دیگری باشد
ما تا الان فقط داشتیم شناسایی میکردیم و پیشرفتی در کار نبوده
هر وقت هم که خواستیم پیشرفت کنیم
یکی سیلی بزرگی از دست غیب خوردیم
به منظور تنبیه
انگار که او فقط از کسانی راضیست که کنترل بیشتری بر انها قابل است
اه و افسوس
آری برو بیرون
قدمی زن
به تفریحاتی که در حیات خلوت زندان نهادم نگاهی نِه
ز بوی گل سوسن و نرگس نویس
ز عطر خوش زلف یار نویس
ز لعل لیلی نویس
ز اب انگور نویس
گر نَتْوانی خود را در این محفل که شرط شرکت در ان تقبل توهماتی است که توسط من تعیین میگردد
برایت مواد مخدر و مخرب افریده ام
سپس او گفت کای جهان داور دادگر
این باشد کاری که با بنده خویش کنی
و او ساکت ماند
و او همان دست غیب بود
و او گفت کای دست غیبی که سیلی ات روی صورتمان مانده منی که جایم بین هیچکدام از اینها نبوده پس تکلیف من چیست
پس از سکوتی دراز و عمیق
میدانی او به من چه گفت؟
گفت:«صد البته که برای تو هم تحفه ای دارم»
اول دست غیب تمام عواطفم را ازم گرفت
باعث شد تمام افراد دور و برم من را دگر نتوانند بشناسند کاری کرد که بویی از کلمه ملحق نبرم همانطور که نبرده بودم
سپس او به من جعبهای قرمز دارای نقش فرشته ایی شمشیر بدست،در حال ستدن جان یکی از ناب ترین اشتباهات وارد بر دستگاه خلق الهی و جامعه اش کرد
زمانی به ویژگی های فرد جان سپرده پی بردم که خنده بر لب،اشک بر چشم و شمشیر بر سر را میدیدم
حاضر و اماده؛گویی در انتظار بود
تا کنون به هر کس کین تحفهی نامعلوم المحتوا را درخواست داده بودند پذیرفت ، بی شبهه
کس نداند کین خوابی که فرو رفت شیرین بود یا کابوس
ابدی یا موقت
ارابه او اِستاد
همان ارابه ایی که بر روی محیط دایره اش میرفت
اما کس نداند ایا او چون دگران نقطه مرگ و تولدش در یکجا قطع شد یا نه
زیرا این تحفه فقط به کسانی داده میشد که قرار نبود در این بدن انسانیشان وجود داشته باشن
ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ
اغلبِ چون انفس ، چون خویش طفلی ناخواسته بودند
انان حقیقتی اند که نباید به زنجیر حقایقِ متوهم میپوستند
در واقع قرار بر ان نبود
نه که لیاقتش را نداشتند
اگر بحث لیاقت باشد همان گل سوسن جایی در دنیایی چون وحشی و خونخوار ندارد که قد الم کند و توسط کودکی نا چیز چیده شود یا توسط گوسفندی خورده شود
خلاصه...
یا رویدادی بودند که قرار نبود متولد شوند
یا حاصل اشتباه والدین
یا حاصل زیاده روی والدین
اکثرشان در نطفه و جنینی خفه گردیدند
زیرا والدینی نبود که خواستارشان باشد
انان که مهر والد را داشتند خدا میداند چه بلایی بر سرشان نازل شد....
این بود روایتی ز زوایایی از شکل من
که در علم هندسه نگنجید
ساعت ۱۹:۱۳
#نویسه_تایپ_شده (۱)
- ۱۰۷
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط