موقعیت: نامجون و جین در اتاق نشیمن مشغول صحبت هستند که فض
موقعیت: نامجون و جین در اتاق نشیمن مشغول صحبت هستند که فضا تغییر میکنه و همدیگه رو میبوسند. درست در همین لحظه، لاهی (۱۵ ساله) در حالی که یک لیوان آب دستشه وارد اتاق میشه و صحنه رو میبینه.
ریاکشنها:
نامجون:به محض اینکه متوجه حضور لاهی میشه، چشماش گشاد میشه و بلافاصله خودش رو عقب میکشه. صورتش از شدت خجالت کمی سرخ میشه و دستش رو پشت گردنش میکشه؛ در حالی که سعی میکنه با یک سرفه کوتاه، وضعیت رو عادی جلوه بده، نگاهش رو با شرمندگی از لاهی میدزده و به زمین خیره میشه.
لاهی:لاهی، با اون خونسردیِ ذاتیاش، حتی پلک هم نمیزنه. فقط برای یک ثانیه میایسته، نگاهی گذرا و بدون ذرهای تعجب به اونها میاندازه، انگار که داره منظرهی سادهای رو تماشا میکنه، بعد خیلی آروم به راهش ادامه میده و میره سمت آشپزخانه، طوری که انگار هیچ اتفاق خاصی نیفتاده.
جین: برخلاف نامجون، جین حتی ذرهای از دیدهشدن دستپاچه نمیشه. اون با لبخندی که ترکیبی از اعتماد به نفس و شیطنت بود، به نامجون که هنوز در شوک بود نگاه میکنه. با همون لحن آروم و البته با یک چاشنی طعنهآمیز و شوخیِ خاصِ خودش، سرش رو کج میکنه و خطاب به نامجون میگه:
«این چیزها که دیگه عادیه، مگه نه عزیزم؟!»
ریاکشنها:
نامجون:به محض اینکه متوجه حضور لاهی میشه، چشماش گشاد میشه و بلافاصله خودش رو عقب میکشه. صورتش از شدت خجالت کمی سرخ میشه و دستش رو پشت گردنش میکشه؛ در حالی که سعی میکنه با یک سرفه کوتاه، وضعیت رو عادی جلوه بده، نگاهش رو با شرمندگی از لاهی میدزده و به زمین خیره میشه.
لاهی:لاهی، با اون خونسردیِ ذاتیاش، حتی پلک هم نمیزنه. فقط برای یک ثانیه میایسته، نگاهی گذرا و بدون ذرهای تعجب به اونها میاندازه، انگار که داره منظرهی سادهای رو تماشا میکنه، بعد خیلی آروم به راهش ادامه میده و میره سمت آشپزخانه، طوری که انگار هیچ اتفاق خاصی نیفتاده.
جین: برخلاف نامجون، جین حتی ذرهای از دیدهشدن دستپاچه نمیشه. اون با لبخندی که ترکیبی از اعتماد به نفس و شیطنت بود، به نامجون که هنوز در شوک بود نگاه میکنه. با همون لحن آروم و البته با یک چاشنی طعنهآمیز و شوخیِ خاصِ خودش، سرش رو کج میکنه و خطاب به نامجون میگه:
«این چیزها که دیگه عادیه، مگه نه عزیزم؟!»
- ۹۲
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط