موقعیت:شوگا و جیمین در فضای دنجِ اتاق در حال استراحت هستن
موقعیت:شوگا و جیمین در فضای دنجِ اتاق در حال استراحت هستند که لحظهای از صمیمیت پیش میآید و همدیگر را میبوسند. لاهی (۱۵ ساله) با همان آرامش همیشگی، در حالی که هدفش فقط پیدا کردن کتابش است، وارد اتاق میشود.
ریاکشنها:
شوگا: به محض اینکه متوجه حضور لاهی میشود، خشکش میزند. برعکسِ همیشه که خیلی خونسرد به نظر میرسد، این بار از غافلگیریِ لاهی، چشمانش گرد میشود و با یک حرکت سریع، خودش را جمع و جور میکند. او سعی میکند با نگاهی سرد و بیتفاوت به لاهی خیره شود تا نشان دهد که اتفاق خاصی نیفتاده، اما لرزش خفیفِ دستش و سرخ شدن گوشهایش کاملاً لو دهنده است که چقدر از این موقعیت غافلگیر شده است.
لاهی: لاهی، با همان خونسردیِ پولادینِ خودش، حتی یک قدم هم از مسیرش برنمیدارد. نگاهی گذرا به شوگا که سعی دارد خودش را جمع و جور کند میاندازد و بعد، بدون اینکه حتی یک کلمه حرف بزند یا حالتی از تعجب نشان دهد، به سمت میز میرود، کتابش را برمیدارد و با آرامشی که انگار اصلاً حضور آنها را حس نکرده، از اتاق بیرون میرود.
جیمین:جیمین در حالی که از واکنشِ شوگا لذت میبرد، اصلاً از دید شدن توسط لاهی ناراحت نمیشود. او با آرامشی که انگار از این کار هزاران بار انجام داده، به شوگا که هنوز سعی میکند قیافهی جدی بگیرد نگاه میکند. جیمین لبخند کج و شیطنتآمیزی میزند، سرش را کمی کج میکند و با لحنی که هم شوخی است و هم طعنهآمیز، رو به شوگا میگوید:
«این چیزها که دیگه عادیه، مگه نه عزیزم؟! چرا اینقدر وا رفتی؟!»
ریاکشنها:
شوگا: به محض اینکه متوجه حضور لاهی میشود، خشکش میزند. برعکسِ همیشه که خیلی خونسرد به نظر میرسد، این بار از غافلگیریِ لاهی، چشمانش گرد میشود و با یک حرکت سریع، خودش را جمع و جور میکند. او سعی میکند با نگاهی سرد و بیتفاوت به لاهی خیره شود تا نشان دهد که اتفاق خاصی نیفتاده، اما لرزش خفیفِ دستش و سرخ شدن گوشهایش کاملاً لو دهنده است که چقدر از این موقعیت غافلگیر شده است.
لاهی: لاهی، با همان خونسردیِ پولادینِ خودش، حتی یک قدم هم از مسیرش برنمیدارد. نگاهی گذرا به شوگا که سعی دارد خودش را جمع و جور کند میاندازد و بعد، بدون اینکه حتی یک کلمه حرف بزند یا حالتی از تعجب نشان دهد، به سمت میز میرود، کتابش را برمیدارد و با آرامشی که انگار اصلاً حضور آنها را حس نکرده، از اتاق بیرون میرود.
جیمین:جیمین در حالی که از واکنشِ شوگا لذت میبرد، اصلاً از دید شدن توسط لاهی ناراحت نمیشود. او با آرامشی که انگار از این کار هزاران بار انجام داده، به شوگا که هنوز سعی میکند قیافهی جدی بگیرد نگاه میکند. جیمین لبخند کج و شیطنتآمیزی میزند، سرش را کمی کج میکند و با لحنی که هم شوخی است و هم طعنهآمیز، رو به شوگا میگوید:
«این چیزها که دیگه عادیه، مگه نه عزیزم؟! چرا اینقدر وا رفتی؟!»
- ۶۹
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط