{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه زمانی آرزوم این بود:

یه زمانی آرزوم این بود:
پادشاه بشم ، به نوکرام بگم واسم تخمه بشکونن ، من بخورم
تا اینکه مزمز با هزار تومن اومد گند زد تو آرزوم
دیدگاه ها (۲)

ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﭘﺎﺭﮎ ﻗﺪﻡ ﻣﯿﺰﺩﻡ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺯﻧﯽ ﺑﺎ ﺳﮕﺶ ﺍﺯ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭ ا...

در اروپا دخترا بیرون میرن با کمی آرایش در ایران آرایش بیرون ...

سیگار رو واسه مشکلای خارجیا ساختن اگر میخواستن طبق استاندارد...

نمی دونم وقتی این مدل خبر هارو می شنوم باید خوشحال بشم یا نا...

راحله واست میجنگم تا به پیروزی تو برسم این پیروزی یه عمر واس...

تو رشت یه خانم با ماشین، این شکلی زد به یه مرد موتور سوار و ...

تو رشت یه خانم با ماشین، این شکلی زد به یه مرد موتور سوار و ...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۴: بخشی از آزمونجونگ‌کوک همین‌جوری که داش...

پارت سیزدهم شب کنار ساحل نشستیم.سرم رو روی شانه‌ی جونگکوک گذ...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۳: خوش اومدی به قفسماشین قصر از دروازه بز...

کپشن مهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط