🐰 به خیلی چیزا زیاد فکر کردیم.
🐰 به خیلی چیزا زیاد فکر کردیم.
🐣 «وقتی همه اعضا کنار هم جمع بشیم، باحال نمیشه؟» «کار کردن با هم باحال نیست؟» اینجور چیزا رو کلی گفتیم.
🐰 آره.
🐣 و وقتی احساساتی میشدیم... راستش این روزا زیاد احساساتی نمیشیم، نظرت چیه؟
🐰 من یه کم جدیتر شدم.
🐣 منم زیاد احساساتی نمیشم، ولی وقتی خوابمون نمیبره و تا صبح درباره این چیزا حرف میزنیم، کلی حرف تو دلمون جمع میشه که میخوایم بگیم و فرداش یادداشتشون میکنیم.🐣 خب ما باید وزن کم کنیم، ولی به نظرم از یه لحاظایی سالمتر شدیم، درسته؟
🐰 من اینطوری فکر نمیکنم...
🐰 اینطوری نیست؟
🐰 نمیدونم سالمتر شدم یا نه...
🐣 همین صداقت هم خیلی خوبه!
*بعد یه سکوت طولانی*
🐰 ما استرس نداریم، فقط الان یه کمی گیج شدیم.
🐣 درسته، بریم سراغ خوندن کامنتها.
🐰 آره، چشمامم ضعیفتر شده!😭
🐰 اگه خوب نخوابم یا خوب غذا نخورم، مغزم درست کار نمیکنه
🐣 آره، بیشتر آدمها همینطورن
🐰 خیلی دوست داشتیم لایو بذاریم و داشتم فکر میکردم چی بگم و درباره چی حرف بزنم، ولی حالا که لایو داریم، مغزم کار نمیکنه🐰 دلم براتون خیلی تنگ شده بود و خوشحالم که دوباره تونستیم همو ببینیم، زود میام با یه نسخه بهتر از خودم! خیلی ممنون که منتظر مون بودید
🐣 حس میکنم داستانای سربازی از بقیه اعضا هم خیلی گفته میشه و فکر میکنم همهشون کمکم خود به خود باز میشن تو گذر زمان
🐰 آره، درست میگی🐣 اوه... تهیونگی... یه بار با هم یه نوشیدنی خوردیم... اینجوری بود💪... ارادهش خیلی قوی بود
🐣 «وقتی همه اعضا کنار هم جمع بشیم، باحال نمیشه؟» «کار کردن با هم باحال نیست؟» اینجور چیزا رو کلی گفتیم.
🐰 آره.
🐣 و وقتی احساساتی میشدیم... راستش این روزا زیاد احساساتی نمیشیم، نظرت چیه؟
🐰 من یه کم جدیتر شدم.
🐣 منم زیاد احساساتی نمیشم، ولی وقتی خوابمون نمیبره و تا صبح درباره این چیزا حرف میزنیم، کلی حرف تو دلمون جمع میشه که میخوایم بگیم و فرداش یادداشتشون میکنیم.🐣 خب ما باید وزن کم کنیم، ولی به نظرم از یه لحاظایی سالمتر شدیم، درسته؟
🐰 من اینطوری فکر نمیکنم...
🐰 اینطوری نیست؟
🐰 نمیدونم سالمتر شدم یا نه...
🐣 همین صداقت هم خیلی خوبه!
*بعد یه سکوت طولانی*
🐰 ما استرس نداریم، فقط الان یه کمی گیج شدیم.
🐣 درسته، بریم سراغ خوندن کامنتها.
🐰 آره، چشمامم ضعیفتر شده!😭
🐰 اگه خوب نخوابم یا خوب غذا نخورم، مغزم درست کار نمیکنه
🐣 آره، بیشتر آدمها همینطورن
🐰 خیلی دوست داشتیم لایو بذاریم و داشتم فکر میکردم چی بگم و درباره چی حرف بزنم، ولی حالا که لایو داریم، مغزم کار نمیکنه🐰 دلم براتون خیلی تنگ شده بود و خوشحالم که دوباره تونستیم همو ببینیم، زود میام با یه نسخه بهتر از خودم! خیلی ممنون که منتظر مون بودید
🐣 حس میکنم داستانای سربازی از بقیه اعضا هم خیلی گفته میشه و فکر میکنم همهشون کمکم خود به خود باز میشن تو گذر زمان
🐰 آره، درست میگی🐣 اوه... تهیونگی... یه بار با هم یه نوشیدنی خوردیم... اینجوری بود💪... ارادهش خیلی قوی بود
- ۱.۹k
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط