{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پارت 156

ادامه پارت 156


ویوا که حس می‌کرد داره توی اون لذت خالص ذوب می‌شه با یه حرکت شیطنت‌آمیز لب پایین جونگکوک رو بین دندوناش گرفت و آروم کشید
با یه صدای خیس کوتاه ازش جدا شد
و در حالی که نفس‌نفس می‌زد پیشونیش رو به پیشونی داغ جونگکوک تکیه داد و کوتاه اما بلند خندید لبش پایین رو بین دوندون هاش گرفت تا صدای خنده‌ی بلندش بلند نشه و سول بیدار نکنه و به لب های مردش که حالا از بزاق هردوشون برق می‌زد و خیس شد
انگشت های ظریفش رو توی شونه‌های پهن جونگکوک که از حرارت این نزدیکی می‌لرزید فرو کرد
با چشم‌هایی که خمار عشق بود زل زد توی چشمای تاریک و پر از نیاز جونگکوک و با صدایی که از ته گلوش می‌اومد
و به سختی شنیده می‌شد گفت: جونگکوک... بسه... سول بیدار می‌شه... ما رو می‌بینهوو
جونگکوک که شونه‌هاش با هر نفس بالا و پایین می‌رف سرش رو برد توی گودیِ گردن ویوا و با همون صدای بم و خش‌دارش که حالا از همیشه لرزون‌تر بود زیر گوشش زمزمه کرد : بذار بیدار شه... بذار ببینه باباش چقدر دیوانه‌ی مادرشه...
جونگکوک با لبخندی که بوی تصاحب مالکیت و عشق می‌داد همسرش رو از روی مبل بلند کرد
و با یه حرکت مقتدرانه اون رو توی آغوشش فشرد
دیدگاه ها (۱۱)

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت پایانی ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 156 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پ...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 155 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩جل...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 154 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩لب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط