{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

《 ازدواج نافرجام 》

《 ازدواج نافرجام 》
⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 156 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩

پیشونیش رو تکیه داد به پیشونی داغ جونگکوک و چشم‌هاش رو محکم روی هم فشار داد
نفس های عمیقش حالا با نفس‌های نامنظم جونگکوک یکی شده بود
با صدایی که از شدت عشق خش‌دار شده بود
زمزمه کرد : می‌دونی جونگکوک... توی تمام اون سه سال لعنتی من هر روز سعی می‌کردم که فراموشت کنم هزار بار به خودم گفتم دیگه تموم شده دیگه بهش فکر نکن...
اما حتی یک ثانیه هم نشد که از توی سرم از توی قلبم بیرون بری هر جا می‌رفتم هر کاری می‌کردم تا احساس آغوش گرمت عقشتو از قابم پاک کنم اما همش توهم بود من هیچ‌وقت نتونستم ترکت کنم چون تو ریشه‌ کردی توی وجودم... خیلی دوستت دارم بیشتر از اونی که بتونم با کلمات بهت بفهمونم
جونگکوک با شنیدن این اعتراف صادقانه انگار تمام خستگی تنش در رفت یه لبخند عمیق و پر از آرامش روی لباش نشست
که چال خطی گونه‌اش رو دوباره زنده کرد دستش رو پشت گردن دختر محکم‌تر کرد و با یه حرکت نرم نوک بینیش رو به بینی همسرش کشید یه بازی شیرین و پراحساس که بوی دلتنگی می‌داد
بعد هم شد بوسه‌ی کوتاهی روی نوک بینی ویوا گذاشت و با لحن که قاطع تر از همیشه بود زمزمه کرد : هیچ وقت لازم نیست سعی کنی که فراموشم کنی چون حتا اگه جدایی مون ده سالم تول می‌کشید من بازم پیدات میکردم و تا آخرین نفسم هر لحظه یادت میندازم که مال منی

تک تک کلماتش رو درحال گفت که نفسای بی‌قرارش صورت لب های دختر رو میسوزند ...
و دیگه طاقت نیاورد اون حرارت زیر پوستش به انفجار رسیده بود با یه حرکت سریع و پر از نیاز لب‌هاش رو کوبید روی لب‌های داغ دختر این یه بوسه‌ی معمولی نبود
تلافی تمام اون سه سال دلتنگی و دوری بود که حتا با گذشت یک سال هنوز زره ای عطششون خاموش نشده بود
که حالا مثل یه آتشفشان فوران کرده دست پهن و گرمش لغزید روی پهلوی ظریف ویوا و با یه چنگ کوتاه و پرشور کمرش رو گرفت
و اون رو جوری کشید سمت خودش که دختر ناخودآگاه روی پاهای ورزیده‌اش نشست
توی اون سکوت نیمه‌شب عمارت فقط صدای نفس‌های تند و بوسه‌های خیس و عمیقشون می‌پیچید
انگار زمان و مکان و حتی حضور سول که چند قدم اون‌طرف‌تر خواب بود برای لحظه‌ای از ذهن جفتشون پاک شده
اونا غرق در طعم همدیگه بودن جوری که انگار می‌خواستن روح هم رو از لای لب‌هاشون ببلعن
دیدگاه ها (۲)

ادامه پارت 156ویوا که حس می‌کرد داره توی اون لذت خالص ذوب می...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت پایانی ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 155 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩جل...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 154 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩لب...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 151 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط