p
p4
عروس فراری
بقیه داشتن حرف میزندن و ا/ت هم همون جا خوابش برد اخرای حرفشون بود که فقط ریندو و ران موندن و ا/ت
ران : خب چی کارش میکنی ؟
ریندو : بیدارش کنیم دیگه ؟
ران : نه نه نه باید یاد بگیری جنتلمن باشی
ریندو : مرض-_-
ران : عه برای خودت گفتم میخوای برم تو رو هم با ا/ت تنها بزارم ؟
( مگه ا/ت هیولاعه ؟)
ریندو : اه چی میگی ؟
ران : این شد یه چیزی !
ران چند تا توصیه جنتلمنانه کرد و رفت ریندو هم ا/ت رو پرنسسی ( -_- ) بغل کرد برد اتاقش ( منحرف بدبخت)
و ا/ت رو گذاشت رو تخت خودش هم کنار ا/ت خوابید
پرش زمانی صبح ویو ا/ت
هنوز بین خواب و بیداری بودم ولی حس کردم تو اتاق خودم نیستم کم کم داشتم بیدار میشدم حس گرمای بغل یکی ( شوهر من-_-)و باد ملایمی که از پنجره میزد خیلی خوب بود لای چشمام رو باز کردم موهای بنفش تیره ......احتمال زیاد ریندو بود ...دستاش رو دورم حلقه کرده بود و خوابیده بوددد خیلی گوگولی بود یکم تکون ( استغفرالله) خوردم که ریندو هم سرش رو جا به جا کرد یکم و تازه فهمیدم سرش کجا بود ( بفهمین دیگه ) حس کردم لبو شدن رو رد کردم ولی باز دلم نیومد بیدارش کنم پس دیگه صبر کردم تا خودش بیدار بشه
ویو ریندو
بیدارشدم و حس کردم سرم رو یه چیز نرمه ( اولین باره میخوام ریندو رو جر بدم ) و یادم اومد دیشب ا/ت رو اوردم اتاقم ......
ا/ت که دید ریندو بیدار شده و چشماش یکم باز شده با تیک عصبی و لحنه تیکه دار
ا/ت : جات راحت بود ؟
ریندو : نه خیلی تکون میخوری
ا/ت : نه توروخدا بیشتر ناراضی میبودی
ریندو : خیلی هم نق میزنی میدونی الان چند تا دختر آرزو دارن جای تو باشن ؟ ( 🥲)
ا/ت : .........
ریندو : چی شد دیگه حاضر جوابی نکردی
ا/ت : خب ........شاید یکم حرف منطقی بوده باشه .....ولی فقط یکمممم
ا/ت میخواد از بغل ریندو بره و ریندو هم تو یه حرکت ا/ت رو دوباره میخوابونه و دستاش رو میزاره دو طرفش
ریندو : کجا با این عجله ؟
ا/ت *: کامی_ساماااا کمکککک*
ا/ت : ام رین...فکر کنم حالت خوب نیست
ریندو با چشم های لوندریش ( چسی همون بنفش خودمون) که هنوز یکم خوابالو بود به ا/ت نگاه کرد صداش یکم از حالت عالی بم تر شده بود
ریندو : اتفاقا الان از همیشه بهترم
ا/ت : ........نظری ندارم
ریندو نیشخندی میزنه : الان داری میگی تسلیم........
ریندو داشت حرف میزد که ا/ت یهو دستاش رو رو دهن ریندو گذاشت
ا/ت : هوی هوی من هیچ وقت سر یه همین چیز های مسخره ای نمیام الکی الکی بگم تسلیمم
رین دست های ا/ن رو بر میداره
ریندو : باشه حالا چرا انقدر عصبی میشی ؟
ا/ت هم سرش رو میچرخونه : ایششششش
رین فاصله شون رو کم ترمیکنه
ریندو کجا با این عجله ؟
ا/ت لبو رو رد کرده بود : ام.....چیز ....بهانه ای ندارم ....پس همین جا میمونم ......
ریندو : پس دیگه راه برگشتی نداری
ریندو نزدیک تر میشه خیلی نزدیک و یهو ......لب هاش رو میزاره رو لب های ا/تتتتت 🥳( خیلی منتظره این لحضه بودم 🥹)
ا/ت اول تعجب میکنه ولی بعد همراهی میکنه که دقیقا همون لحظه یکی از خدمتکار ها در میزنه
خدمتکار: ریندو _سان یک ساعت دیگه جلسه دارید
ریندو از ا/ت جدا میشه
ریندو : هعی کلا بد موقع میان
ریندو بلند میشه و میره که حاضر بشه
کم کم دارم حس میکنم یکم در پارت میدم 😅
عروس فراری
بقیه داشتن حرف میزندن و ا/ت هم همون جا خوابش برد اخرای حرفشون بود که فقط ریندو و ران موندن و ا/ت
ران : خب چی کارش میکنی ؟
ریندو : بیدارش کنیم دیگه ؟
ران : نه نه نه باید یاد بگیری جنتلمن باشی
ریندو : مرض-_-
ران : عه برای خودت گفتم میخوای برم تو رو هم با ا/ت تنها بزارم ؟
( مگه ا/ت هیولاعه ؟)
ریندو : اه چی میگی ؟
ران : این شد یه چیزی !
ران چند تا توصیه جنتلمنانه کرد و رفت ریندو هم ا/ت رو پرنسسی ( -_- ) بغل کرد برد اتاقش ( منحرف بدبخت)
و ا/ت رو گذاشت رو تخت خودش هم کنار ا/ت خوابید
پرش زمانی صبح ویو ا/ت
هنوز بین خواب و بیداری بودم ولی حس کردم تو اتاق خودم نیستم کم کم داشتم بیدار میشدم حس گرمای بغل یکی ( شوهر من-_-)و باد ملایمی که از پنجره میزد خیلی خوب بود لای چشمام رو باز کردم موهای بنفش تیره ......احتمال زیاد ریندو بود ...دستاش رو دورم حلقه کرده بود و خوابیده بوددد خیلی گوگولی بود یکم تکون ( استغفرالله) خوردم که ریندو هم سرش رو جا به جا کرد یکم و تازه فهمیدم سرش کجا بود ( بفهمین دیگه ) حس کردم لبو شدن رو رد کردم ولی باز دلم نیومد بیدارش کنم پس دیگه صبر کردم تا خودش بیدار بشه
ویو ریندو
بیدارشدم و حس کردم سرم رو یه چیز نرمه ( اولین باره میخوام ریندو رو جر بدم ) و یادم اومد دیشب ا/ت رو اوردم اتاقم ......
ا/ت که دید ریندو بیدار شده و چشماش یکم باز شده با تیک عصبی و لحنه تیکه دار
ا/ت : جات راحت بود ؟
ریندو : نه خیلی تکون میخوری
ا/ت : نه توروخدا بیشتر ناراضی میبودی
ریندو : خیلی هم نق میزنی میدونی الان چند تا دختر آرزو دارن جای تو باشن ؟ ( 🥲)
ا/ت : .........
ریندو : چی شد دیگه حاضر جوابی نکردی
ا/ت : خب ........شاید یکم حرف منطقی بوده باشه .....ولی فقط یکمممم
ا/ت میخواد از بغل ریندو بره و ریندو هم تو یه حرکت ا/ت رو دوباره میخوابونه و دستاش رو میزاره دو طرفش
ریندو : کجا با این عجله ؟
ا/ت *: کامی_ساماااا کمکککک*
ا/ت : ام رین...فکر کنم حالت خوب نیست
ریندو با چشم های لوندریش ( چسی همون بنفش خودمون) که هنوز یکم خوابالو بود به ا/ت نگاه کرد صداش یکم از حالت عالی بم تر شده بود
ریندو : اتفاقا الان از همیشه بهترم
ا/ت : ........نظری ندارم
ریندو نیشخندی میزنه : الان داری میگی تسلیم........
ریندو داشت حرف میزد که ا/ت یهو دستاش رو رو دهن ریندو گذاشت
ا/ت : هوی هوی من هیچ وقت سر یه همین چیز های مسخره ای نمیام الکی الکی بگم تسلیمم
رین دست های ا/ن رو بر میداره
ریندو : باشه حالا چرا انقدر عصبی میشی ؟
ا/ت هم سرش رو میچرخونه : ایششششش
رین فاصله شون رو کم ترمیکنه
ریندو کجا با این عجله ؟
ا/ت لبو رو رد کرده بود : ام.....چیز ....بهانه ای ندارم ....پس همین جا میمونم ......
ریندو : پس دیگه راه برگشتی نداری
ریندو نزدیک تر میشه خیلی نزدیک و یهو ......لب هاش رو میزاره رو لب های ا/تتتتت 🥳( خیلی منتظره این لحضه بودم 🥹)
ا/ت اول تعجب میکنه ولی بعد همراهی میکنه که دقیقا همون لحظه یکی از خدمتکار ها در میزنه
خدمتکار: ریندو _سان یک ساعت دیگه جلسه دارید
ریندو از ا/ت جدا میشه
ریندو : هعی کلا بد موقع میان
ریندو بلند میشه و میره که حاضر بشه
کم کم دارم حس میکنم یکم در پارت میدم 😅
- ۱.۳k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط