{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ³⁶

Part ³⁶
The name of the story: Madness hall(تالار جنون)

گفتم:
انوقت چرا؟!
خوبه یه روز در میون بود.........
گفت:
تو اون مسابقه باید بجنگی اونم با هم گروهی هات، بخاطر همین پنج روز فرصت دارین و من قراره تو این پنج روز تورو تعلیم بدم‌، اینکه چجوری بجنگی!
گفتم:
قرار بود الان خوش بگذرم ولی با این خبرت زهرمارم شد!
خندید و گفت:
ببخشید، الان تو برو خوش بگذرون شب میام دنبالت........
مشکلی داشتی بازم تو ذهنت صدام بزن، فکر نکن چون تنهایی، میدونی که دیوار موش داره موشم گوش داره گوشم صاحب داره..........
گفتم:
باشه، خداحافظ!
با لبخندی حاکی از مهربانی گفت:
خداحافظ........
و بعد رفت!
منتظر موندم تا اینکه کامل از دید خارج شد.........
بعد وارد شدم و دوتا درو با زور بستم، در آخر تمام دستم درد گرفت........
از پله ها بالا رفتم و تمام کتاب هارو گشتم و نگاه کردم و لذت بردم........‌
هیچی بهتر از اعتیاد به کتاب و بوی چوب نیست.........
و میتونم بگم که الان خوشبخت ترین آدمه دنیام، البته فعلا!
فکر کنم به طبقه ۷ یا ۸ رسیدم که یه لحظه یه نفر جلوم ظاهر شد.........
همون لحظه من جیغ بلندی کشیدم که فکر تا ۱۰۰ کیلومتری اینجا شنیده باشن... گوش خودم از صدام درد گرفت.........
هنوز نتونستم صورت واقعیشو ببینم چون یه شنل کلاه دار مشکی تنش بود و کلاه کل صورتشو پوشانده بود.........
دیدگاه ها (۰)

Part ³⁷The name of the story: Madness hall(تالار جنون)کلاهشو...

Part ³⁸The name of the story: Madness hall(تالار جنون)تازه ب...

Part ³⁵The name of the story: Madness hall(تالار جنون)یه لحظ...

یه اطلاعیه و یه سوال!اول اطلاعیه:از جمعه فعالیتم رو شروع میک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط