{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در آخرین نامه برایش نوشتم:

در آخرین نامه برایش نوشتم:
دلم با رفتن نبود، اما راهِ دیگری نداشتم.
و تو نمی‌دانی چه رنجی‌ست کشاندنِ تنِ خسته‌ای که خواهانِ ماندن بود.🍁


#حرفهای_ناگفته








میدونی ؟
دلم شده حیاط خلوته پاییز ...
واسه همینه تا نگات میکنم دلم میریزه ، خاصیت پاییزه وگرنه که مام ندید پدید نیستیم ،
تا چشم کار میکنه آدمای جور واجور ریخته بیرون و از جلوی چشمام رژه میرن.
رنگا رنگن مثل برگای کف خیابون.
ولی عادت کردم به آب و هوای #طو ،
عادت کردم به خنده هات
وقتی میخندی میشم یه درخت که انگاری یکی تکون تکونش میده ،
یهو توی دلم همه چی میریزه...
توام کیف میکنی و میری ،
ولی یروز تموم میشه ، دیگه برگی روی شاخه های تنم نمیمونه واس ریختن ،ای کاش بیای و بمونی تا نرسه اونروز ...🍁


#عاشقانه_ستاره_باروون
#شور_شیرین_عشق
#پاییزانه_بوقت_ابانماه



#Setareh_baroon
#Hamisheh_sabz
#Mistress_of_the_Moon
دیدگاه ها (۰)

گفت خودت رو توصیف کن،گفتم:یه جعبه‌م پر از فکرای خیس‌خورده،که...

با حرف‌هایت در آغوشم بگیر که بعضی حروف، دست‌های مهربانی دارن...

گرچه دل کوچکت غمِ بسیار دارد،اما تو با غم هم زیبایی...💫#ستار...

گاهی وقت‌ها باید...رفت...رفت...رفت...یک خیابان دراز را گرفتت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط