{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می گویند پاییز ، سرد است و می گویم ؛ آخ که بغل می چسبد !

می گویند پاییز ، سرد است و می گویم ؛ آخ که بغل می چسبد !
آخ که می چسبد کسی گونه های سرد آدم را ببوسد و دست های سرد آدم را بگیرد و ساعت های زیادی با آدم حرف بزند و برایش از همه چیز بگوید ، از ابرهای با احتمال بارش خاطرات گرفته تا نارنگی هایی که مثل قدیم ها بوی خوشبختی نمی دهند !
می چسبد که پنجره را باز بگذاری و در سرمای اتاق بنشینی و خودت را در امنیت گرم پتو بپیچانی و نوشیدنی داغت را بنوشی ،
می چسبد که سر انگشتان و بینیِ سردت را لمس کنی و ژست کودکانه به خودت بگیری ، کلاه و شال و بارانی ات را بپوشی ، از خانه بزنی بیرون و آرزو کنی ای کاش باران ببارد که ترکیب باران و پاییز و برگ های خشک ، عجب معرکه ای می شود !
پاییز که قاطعانه در خیابان اُتراق کرد ، تازه آغاز عاشقی ست ...
می چسبد کسی را دوست داشته باشی و کسی دوستت داشته باشد ، می چسبد دست هایت را توی جیبت ببری و همینطور که حجم نفس های داغ خودت را روی تن سرد خیابان حس می کنی ، در فکر و خیال ، غوطه ور شوی و نفس های عمیق تری بکشی ...
پاییز که باشد ؛ بغل می چسبد ، بوسه می چسبد ، چای می چسبد ،
حتی خیال می چسبد ! مثلا در میان خلوت گذرگاه ها قدم بزنی و خیال کنی پشت درخت های مه گرفته ، قلعه ی اسرارآمیزی ست که انتظار ورودِ تو را می کشد ، پشت ابرها اژدهای پیر و درمانده ای با تو حرف دارد و پشت کوه ها دهکده ی پری های کوچکی ست که به جز عاشقی و دوست داشتن ؛ کارِ دیگری بلد نیستند ،
می چسبد دیوانه باشی و خیالبافی کنی ،
اصلا پاییز را برای دیوانگی ساختند !
دیدگاه ها (۱)

ﺁﺭﺍﻡ ﺑﮕﯿـﺮ ﺩﺭ ‏« ﺁﻏـﻮﺷـﻢ ‏»ﻓﺮﺩﺍ ﻫﻢ ﺩﻭﺳﺘـﺖ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖﺷـــﺐ ﺑـ...

می نویسم:شب بخیرصبح بخیربیداری؟کی ببینمت؟خسته نباشیچقدر عکست...

ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﺍﻟﮑﯽ ﺁﻧﻼﯾﻨﯽﻣﯿﺎﯼ ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻞ ﺍﯾﻨﻮ ﻭ ﺍﻭﻧﻮ ﭼﮏ ﻣﯿﮑﻨﯽﭼﺖ ﻫﺎﺗ...

ما کـــــه خوشمــــــــان امد شـــــما رو نمیدانــــم

پارت۲بعد از آن شب، زندگی یو ایل دیگر هرگز مثل قبل نبود. آرام...

من توی روستا زندگی میکنم و عاشق زنی شدم که اوقاتش را توی شهر...

Love between fire and shadows ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط