یک روز سرد و برفی شد وقت آشنایی
یک روز سرد و برفی شد وقت آشنایی
با دیدنش گرفتم حس غزلسرایی
با دوربین قلبم تا خنده ای به من زد
عکسی گرفتم و شد آغاز ماجرایی
وقتی که بوسه می زد بر زلف او نسیمی
گشتم اسیر زلفش، احساس او رهایی
آن روز رفت و فردا، دیدم نشسته تنها
از دست من هدر رفت این فرصت طلایی
رفتم به او بگویم "من عاشقت شدم" را
لرزیدم از نگاهش، گفتم عجب هوایی
من ماندم و نگاهی،افسوس ماند و آهی
با دیدنش گرفتم حس غزلسرایی
با دوربین قلبم تا خنده ای به من زد
عکسی گرفتم و شد آغاز ماجرایی
وقتی که بوسه می زد بر زلف او نسیمی
گشتم اسیر زلفش، احساس او رهایی
آن روز رفت و فردا، دیدم نشسته تنها
از دست من هدر رفت این فرصت طلایی
رفتم به او بگویم "من عاشقت شدم" را
لرزیدم از نگاهش، گفتم عجب هوایی
من ماندم و نگاهی،افسوس ماند و آهی
- ۳۶۱
- ۰۹ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط