{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می روم از پس این قصه بجایی برسم،

می روم از پس این قصه بجایی برسم،
یا به هر آدمک بی سر وپایی برسم،
می روم بلکه مرا این سفر آرام کند،
غم دل کندنِ من قلبِ تو را رام کند !
بعد من یار زیادست، مبارک بادت،
می روم از دلت اما عقبِ سر نگران،
تو بمان و دگران، وای بحال دگران!
دیدگاه ها (۱۷)

تقاص سیب خوردن تو را ،من دادمزنی با کالبدی تهیکه روزی فکر می...

واسه اینکه کم نیارم پیشِ تو،تو گلوم بغضمُ پنهون می کنم،بعد ا...

زاده است مرا "مادر" عشق از اولصد رحمت و آفرین بر آن" مادر" ...

در بگشا کآمد خامی دگر،پیشکشی کن دو سه جامی دگر،ای ز تو صد کا...

مثل گیسوی تو من بخت سیاهی دارم؛جز تماشای تو از دور ، چه راهی...

تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راتو مرا گنج روانی چه ک...

#شعر_معاصر 🍃ای عشق، همه بهانه از توستمن خامشم، این ترانه از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط