اورا
🔹 #او_را ... (۵۲)
گوشیو قطع کردم و انداختم رو صندلی ماشین !
جواب سوالمو گرفتم ...
ارزش من برای مرجان ...!!
رفتم همونجایی که بعدازظهر میخواستم برم ...
بام ...
تو یکی از پیچها که از همه خلوت تر بود نگه داشتم ...
قطره های اشکم با هم مسابقه گذاشته بودن !!
هنوز صورتم درد میکرد.
چقدر اینجا بوی سعیدو میداد !!
سعید 😢
همونی که باعث و بانی تمام این حال بد بود ...
امّا
نه...!
چه ربطی به سعید داشت؟؟
💠 ادامه در وب #از_جنس_خاک :
az-jense-khak.blog.ir/post/رمان-او-را-قسمت-پنجاه-و-دوم/
گوشیو قطع کردم و انداختم رو صندلی ماشین !
جواب سوالمو گرفتم ...
ارزش من برای مرجان ...!!
رفتم همونجایی که بعدازظهر میخواستم برم ...
بام ...
تو یکی از پیچها که از همه خلوت تر بود نگه داشتم ...
قطره های اشکم با هم مسابقه گذاشته بودن !!
هنوز صورتم درد میکرد.
چقدر اینجا بوی سعیدو میداد !!
سعید 😢
همونی که باعث و بانی تمام این حال بد بود ...
امّا
نه...!
چه ربطی به سعید داشت؟؟
💠 ادامه در وب #از_جنس_خاک :
az-jense-khak.blog.ir/post/رمان-او-را-قسمت-پنجاه-و-دوم/
- ۵۹۹
- ۲۲ مهر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط