امشب ای ماه کجایی که دلم غمگینست

امشب ای ماه کجایی که دلم غمگینست
دیده بگشا که مرا آمدنت تسکینست

تو که هم صحبت تنهایی، شب‌های منی
پس کجا مانده‌ای امشب که سحر نزدیکست

آمدی دیر چرا ای که رخت تسکینم
نکند قلب توام زخمی و دل چرکینست

عارضت سرخ چرا گشته چرا دلگیری
مونس من چه شده، از چه دلت خونینست

با که گویم سخن از درد که بی‌درد بود
آخر ای رحم خدایا، چه دلم سنگینست

چه شد ای غافله‌ی عمر کجا وا ماندی
خسته‌ام وقت سفر کردن این معشوقست

رو شبان بار سفر بند که اینک دنیا
بی‌وفایست که خود مستحق نفرینست...
دیدگاه ها (۱)

بر من و تو روزگاری رفت و عشقی‌ پا گرفتعاقبت چرخ حسود این عشق...

♥بــــــــــاچـــــشــــــــــمــــــــــان خــــــــــیــــ...

میشود تنها شویم یک بوسه از چشمت کنم؟حلقه ی پیوندمان را دزدکی...

گاهی چه بی گناه ، دلت پیر میشوداینجا همان دمی است که زود دیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط