بر من و تو روزگاری رفت و عشقی پا گرفت

بر من و تو روزگاری رفت و عشقی‌ پا گرفت
عاقبت چرخ حسود این عشق را از ما گرفت
 
"شادمانی بود و من بودم، تو بودی، عشق بود"
"عشق و شادی با تو رفت و غم مرا تنها گرفت"
 
نغمه هامان در گلو بشکست و شادیها گریخت
مرغ رنگین بال عشق ما ر‌ه صحرا گرفت
 
بوسه‌های آتشین بر روی لبهامان فسرد
آشنائی‌های ما رنگ جدأییها گرفت
 
مرغ بخت آمد به بام خانه ام، اما پرید
دولت عشق ترا ایام داد اما گرفت
 
داستان چشم گریان مرا از شب بپرس
ای‌ بسا گوهر که دست غم از این دریا گرفت
 
"جام لبریز امیدم را فلک بر خاک ریخت"
"عشق را از ما گرفت، اما چه نازیبا گرفت"
دیدگاه ها (۲)

♥بــــــــــاچـــــشــــــــــمــــــــــان خــــــــــیــــ...

تو که گیسوی پریشان شده در پاییزی...من و لبهای تو و این همه ن...

امشب ای ماه کجایی که دلم غمگینستدیده بگشا که مرا آمدنت تسکین...

میشود تنها شویم یک بوسه از چشمت کنم؟حلقه ی پیوندمان را دزدکی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط