قهوه تلخ
☕️قهوه تلخ☕️
پارت چهل چهارم
همون روز - عصر
کافه شلوغ شده بود. همه اومده بودن. دو-هیون هم با دست گچ گرفته اومد. نشست کنار ما.
دو-هیون: (به جونگکوک) خوبین شما؟
جونگکوک: ما که همیشه خوبیم. تو چطوری؟
دو-هیون: شونهم خوب شده. فقط گچ رو واسه دلخوشی بستن.
لی لی: (خندید) آره. دلخوشی به این میگن؟
دو-هیون: هانا قضیه چیه؟ دیدم جیمین بهش گل داد.
جونگکوک: آره. ولی هانا نه گفت.
دو-هیون: وای. جیمین بیچاره. (به جیمین نگاه کرد) اون آدمی نیست که راحت نه بشنوه.
حق با دو-هیون بود. جیمین اومد پیش ما نشست. یه کم گرفته بود.
جیمین: بچهها... من یه سوال.
همه: بپرس.
جیمین: چطور یه دختر رو عاشق خودتون میکنین؟
من و جونگکوک و دو-هیون نگاه کردیم به هم. بعد زدیم زیر خنده.
لی لی: جیمین! تو که انقدر باحالی، چرا این سوالو میپرسی؟
جیمین: چون باحالی به درد هانا نمیخوره. اون منو مثه یه محافظ میبینه. میخوام مثه یه مرد ببینتم.
جونگکوک: (جدی) بذار کمکت کنیم.
پارت چهل چهارم
همون روز - عصر
کافه شلوغ شده بود. همه اومده بودن. دو-هیون هم با دست گچ گرفته اومد. نشست کنار ما.
دو-هیون: (به جونگکوک) خوبین شما؟
جونگکوک: ما که همیشه خوبیم. تو چطوری؟
دو-هیون: شونهم خوب شده. فقط گچ رو واسه دلخوشی بستن.
لی لی: (خندید) آره. دلخوشی به این میگن؟
دو-هیون: هانا قضیه چیه؟ دیدم جیمین بهش گل داد.
جونگکوک: آره. ولی هانا نه گفت.
دو-هیون: وای. جیمین بیچاره. (به جیمین نگاه کرد) اون آدمی نیست که راحت نه بشنوه.
حق با دو-هیون بود. جیمین اومد پیش ما نشست. یه کم گرفته بود.
جیمین: بچهها... من یه سوال.
همه: بپرس.
جیمین: چطور یه دختر رو عاشق خودتون میکنین؟
من و جونگکوک و دو-هیون نگاه کردیم به هم. بعد زدیم زیر خنده.
لی لی: جیمین! تو که انقدر باحالی، چرا این سوالو میپرسی؟
جیمین: چون باحالی به درد هانا نمیخوره. اون منو مثه یه محافظ میبینه. میخوام مثه یه مرد ببینتم.
جونگکوک: (جدی) بذار کمکت کنیم.
- ۵.۰k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط