{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🔅#پندانه

🔅#پندانه

✍️ راهی برای اینکه احساس خوشبختی کنید

🔹پسرک، در حالی‌ که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.

🔸در نگاهش چیزی موج می‌زد. انگاری که با نگاهش، نداشته‌هایش را از خدا طلب می‌کرد.

🔹خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک انداخت که محو تماشا بود. بعد رفت داخل فروشگاه.

🔸چند دقیقه بعد در حالی‌ که یک جفت کفش در دستانش بود، بیرون آمد و گفت:
آهای، آقا پسر!

🔹پسرک برگشت و به‌سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد.

🔸وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد. پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید: شما خدا هستید؟

🔹زن گفت:
نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم.

🔸پسر گفت:
آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید.

💢کسی خوشبخت است که بیش از همه سعی کند دیگران را خوشبخت سازد.

🆔 @Masaf
دیدگاه ها (۰)

🔅#پندانه ✍️ کامیون حمل زباله🔹یه روز سوار تاکسی شدم که برم فر...

🔆#پندانه ✍ خدا چه می‌کند؟🔹سلطان به وزیر گفت: سه سوال می‌کنم ...

🔅#پندانه✍️ روی به‌سوی تو کنم با چه رو؟🔹چوپانی گوسفندان را به...

🔅#پندانه✍️ یک جوان هرگز نمی‌تواند اقتضای سالخورده‌ای را بفهم...

last minute

#خاطرات.فراموش.شده#پارت1------------------------------------...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط