{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

khiyanat duroqhin

khiyanat duroqhin
𝚙𝚊𝚛𝚝8
از نوشته های:𝗠𝗔𝗛𝗦𝗔
ا/ت.. ای تف تو روحت
و سه تایی میشینن
ا/ت روی کاناپه ای که از بابابزرگ دوره و سوهو دقیقا کنار بابابزرگ
بهتره ا/ت یکم خشمش و کنترل کنه و اینهمه سرد نباشه
و خطاب به ندیمه میگه:چیشددد(عربده)
ندیمه.. چششم خانوم همین الان میارم(ترس)
که ندیمه ها تک به تک میان و خوراکی هارو روی میز میزارن
و راهشونو میکشن و میرن
ا/ت.. خب دلیل اینکه داداشمو کشوندم اینجا و بابابزرگ و به زحمت انداختم یه وروجکیه که همین امروز پیش مامان بابا هم میبرمش!
ته_اون.. ووروجک؟
ا/ت.. اووومم دیانا
سوهو.. دختر؟
ا/ت.. اره برای وارثی بعد من عالیه
ته_اون.. دخترم بهت گفته بودم که باید وارث هم خون ما باشه و تو باید ازدواج کنی چرا ، چی بود اسمش اها دیانا شد دختر تو؟
ا/ت.. زمانی که خواستم ازدواج کنم که این همه بلا ریخت رو سرم هالا که وارث اوردم چیشد یهو تقی به توقی میخوره دنیا با ما ساز مخالف میزنه؟
سوهو.. ا/ت مسئله این نیست مسئله اینه تو خانواده اون دختر و نمیشناسی فردای روز ممکنه پدرش ادعا کنه و هرچی ارث که به اون رسیده رو بکشه بالا بخواطر همینه که نمیشه وارث نتی نباشه!
ا/ت.. من کار خودمو کردم از فردا این دختر خانوادش ما هستیم و خانواده اصلیش از بین میرن حتی عمو و خاله و کوفت و زهر مار پس هرکسی با دخترم بد رفتار کنه خودش میدونه و من
ته_اون.. عیبی نداره میخوام دختر نوه امو ببینم
و ا/ت خطاب به اتاقی که دیانا توشه داد میزنه: دختررمم
و در اتاق باز میشه و دیانا از پله ها پایین میاد
به سمت ا/ت بدو میکنه کنارش وایمیسته و به بابابزرگ و سوهو ادای احترام میکنه
و کنار مادرش میشینه و در گوش مامانش میگه: ممنون اوما بابت وسایل
ا/ت.. خواهش میکنم نازم(لبخند عمیق)
و دیانا سرشو تکون میده
ته_اون.. چه دختر نازییی بیا ببینمت
و دیانا اروم و خیلی با احتیاط به سمت بابابزرگ میره و کنارش میشینه
ته_اون.. خب این دختر کوچولو من نمیخواد خودشو معرفی کنه؟
دیانا.. سلام بابابزرگ دیانام ۱۲ سالمه دختر نوه شما
به ا/ت اشاره میکنه
ته_اون.. اووو چقدر هم با ادبیات و زیبا ببینم موهای خودته یا رنگ شون کردی؟
دیانا.. نه بابابزرگ موهای خودمه (خنده و کیوت)
ته_اون.. فک نکنم از چین باشی مگه نه؟
دیانا.. نه من توی چین به دنیا نیومدم حتما شمام چون مافیا هستین زرنگین؟
ته_اون.. اون که نه ولی کی گفته مافیای خنگ نداریم؟
دیانا.. اها خاله نیلا گفت همه مافیا ها زرنگن
ته_اون.. اخ از دست این نیلا خب ببینم شما از کدوم کشوری که انقدرم به زبان چینی و کره ای مسلطی
دیانا.. مادرم ایرانی و پدرم امریکایی
امریکا بودیم که بعد فوت مادرم ، پدرم مارو اورد پیش فامیل اما هیچ فایده ای نداشت و میخواست منو قمار کنه و بده به یک گوریل که اوما
*اشاره به ا/ت*
منو نجات داد (بغض)
و یهو نگاهش به سمت سوهو میره که از تعجب دهنش کف عمارته و چشماش هم از حدقه زده بیرون و بغضشو قورت میده و لبخند روی لبش میاد و میپرسه: میشناسمتون؟!
سوهو که متوجه نگاه های دیانا میشه دهنش و میبنده و حالا که عادی به نظر میرسه جواب میده : نه ولی باید بشناسی من دایی شمام دایی سوهو(کیوت)
دیانا..اوهوم خوشبختم
سوهو.. ابجی دخترت باید بشه عروس خودم(شوخی)
ا/ت.. عمرا یکی یدونمو بدم به پسر یه الدنگی مث تو(شوخی)
دیانا.. من تا اخر عمرم پیش مامانم میمونم(جدی و تخص)
سوهو.. باوشه (ناراحت و شوخی)
دیانا.. چون مامانم تنها میمونه دوست ندارم تنهاش بزارم
ا/ت.. خب بسه و شما دیانا دخترم اماده شو میریم پیش مامان و بابام
دیانا.. چشم اوما میشه کمکم کنی؟
ا/ت.. باشه برو بالا میام
و دیانا میره بالا پشت سرش هم ا/ت میره
و سوهو و پدربزرگ شروع میکنن غیبت کردن
سوهو.. اما پدربزرگ وارث باید هم خون باشه!
ته_اون.. همین که ا/ت بعد پنج سال با یه دختر بچه شاد باشه برام کافیه مگه چی میشه شاید همین دیانا کل خاندان و تغییر بده! همونطور که هیچ کس به ا/ت باور نداشت الان هم هیچ کس به دیانا باور نداره اون موقع من بودم که به ا/ت کمک میکرد الان ا/ت که به دیانا کمک میکنه سرتون هم تو کار خودتون باشه من برام شادی دخترم مهمه نه اینکه دخترش تنی یا ناتنی باشه حالا هم این بحث و همین جا تموم کن
سوهو.. باشه ولی از ما گفتن...
...
خماریییی
دیدگاه ها (۱۶)

khiyanat duroqhin𝚙𝚊𝚛𝚝9سوهو.. باشه ولی از ما گفتن...که ا/ت و ...

khiyanat duroqhin𝚙𝚊𝚛𝚝10مینجی.. من کار ندارم یا تا امشب اون م...

khiyanat duroqhinاز نوشته های:𝗠𝗔𝗛𝗦𝗔𝚙𝚊𝚛𝚝7بعد چند مین داداشش م...

khiyanat duroqhin𝚙𝚊𝚛𝚝6ا/ت.. ماشینو ببر داخل پارکینگ و وسایلم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط