{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راز قلدر مدرسه

راز قلدر مدرسه
پارت : ۹

بعد از آن «مرسی» کوتاه، رفتار جونگ کوک کمی تغییر کرد.

نه آن‌قدر که همه متوجه شوند.

اما تهیونگ متوجه شد.

جونگ کوک دیگر مثل قبل سریع عصبانی نمی‌شد. کمتر با بقیه درگیر می‌شد و حتی بعضی وقت‌ها بدون اینکه کسی بفهمد، کمک می‌کرد.

البته هنوز همان جونگ کوک مغرور بود.

هنوز هم جواب‌های کوتاه می‌داد و هنوز هم دوست نداشت کسی زیادی وارد زندگی‌اش شود.

اما حالا یک نفر بود که اجازه داشت کمی نزدیک‌تر بایستد.

کیم تهیونگ.

یک روز بعد از مدرسه، تهیونگ متوجه شد جونگ کوک تنها در حیاط نشسته.

معمولاً همیشه اطرافش شلوغ بود، اما آن لحظه انگار تمام دنیا از او فاصله گرفته بود.

تهیونگ نزدیک رفت.

«تنهایی؟»

جونگ کوک نگاهش کرد.

«معلوم نیست؟»

تهیونگ کنار نیمکت ایستاد.

«تو همیشه این‌قدر جواب‌های بد می‌دی؟»

جونگ کوک کمی نگاهش کرد.

بعد آرام گفت:
«تو همیشه این‌قدر حرف می‌زنی؟»

تهیونگ خندید.

و برای چند لحظه، فضای بینشان مثل همیشه سنگین نبود.

فقط دو نفر بودند که آرام کنار هم نشسته بودند.

بعد از چند دقیقه سکوت، تهیونگ پرسید:
«چرا همه این‌قدر ازت می‌ترسن؟»

لبخند کوچک از صورت جونگ کوک رفت.

نگاهش جدی شد.

«چون این راحت‌تره.»

تهیونگ با تعجب نگاهش کرد.

«راحت‌تر از چی؟»

جونگ کوک جواب نداد.

چون گفتن حقیقت برایش سخت‌تر از هر دعوایی بود.

او سال‌ها تلاش کرده بود کسی نتواند بفهمد چه چیزی درونش می‌گذرد.

اما تهیونگ فرق داشت.

او نمی‌خواست جونگ کوک را تغییر دهد.

فقط می‌خواست بفهمد.

در همان لحظه، باد سردی در حیاط پیچید و سکوت بینشان نشست.

تهیونگ آرام گفت:
«لازم نیست همیشه وانمود کنی قوی‌ای.»

جونگ کوک به او نگاه کرد.

چیزی در آن جمله بود که باعث شد برای لحظه‌ای دفاع‌هایش را کنار بگذارد.

اما قبل از اینکه چیزی بگوید، صدای زنگ مدرسه بلند شد.

هر دو از جا بلند شدند.

و بدون اینکه بدانند...

این آخرین روزی بود که رابطه‌شان فقط درباره‌ی دعوا و بحث بود.

چون از روز بعد، همه چیز کم‌کم تغییر می‌کرد. 🖤

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۰)

راز قلدر مدرسهپارت : ۱۰ از این پارت به بعد، چیزی بین جونگ کو...

راز قلدر مدرسهپارت : ۸ صبح روز بعد، تهیونگ وقتی وارد مدرسه ش...

راز قلدر مدرسهپارت : ۷ بعد از آن روز، نگاه تهیونگ به جونگ کو...

راز قلدر مدرسهپارت : ۵ روزهای بعد، همه چیز کمی متفاوت شده بو...

راز قلدر مدرسهپارت : ۶ از آن روز به بعد، چیزی بین جونگ کوک و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط