تنهایی ....
تنهایی ....
برف نیست که بنشیند وآب شود ....
باران نیست که
به شیشه دلت بزندو اندوهت را ببرد ...
تنهایی درخت است ....
ریشه می دواند در جانت ...
قد میکشد در خیالت ....
بهار گل میدهد به دلتنگی ...
تابستان کلافگی هایت میوه میشود ...
پاییز می ریزد به دیوانگی ...
و زمستان به مرگ می کشاندت ....
و تو ...
چهار فصلت را هوای پریشانی می گیری و اکسیژن بی تابی پس میدهی ....
دستانت همیشه گشوده است ...
شاید در آغوش بگیردت ...
فصل پنجمی به نام عشق ...!!!
برف نیست که بنشیند وآب شود ....
باران نیست که
به شیشه دلت بزندو اندوهت را ببرد ...
تنهایی درخت است ....
ریشه می دواند در جانت ...
قد میکشد در خیالت ....
بهار گل میدهد به دلتنگی ...
تابستان کلافگی هایت میوه میشود ...
پاییز می ریزد به دیوانگی ...
و زمستان به مرگ می کشاندت ....
و تو ...
چهار فصلت را هوای پریشانی می گیری و اکسیژن بی تابی پس میدهی ....
دستانت همیشه گشوده است ...
شاید در آغوش بگیردت ...
فصل پنجمی به نام عشق ...!!!
- ۵۴۸
- ۱۶ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط