You are paying back karma پارت³⁰
You are paying back karma پارت³⁰
رمز در رو زد و وارد خونه شد
دست جیمینو گرفت و به سمت یه اتاق برد..
جونگ کوک: میتونی اینجا بخوابی..یه دست از لباسای تهیونگ که تو کمده رو بردار
جیمین: هوم..ممنونم
جونگ کوک لبخندی زد و رفت..
به سمت تهیونگ رفت و دستاشو دور کمرش حلقه کرد
و دستشو روی شکمش گذاشت...
جونگ کوک: حالا که ایان کوچولو اینجاس ما چیکار کنیم؟
تهیونگ: برام مهم نیستت من میخامم
جونگ کوک: نمیشه بیبی!
تهیونگ: حالا که باهم ازدواج کردیم و وقتشه با خیال راحت س*کس کنیم ایان مزاحم میشهه
جونگ کوک: میتونیم یه کار دیگه بکنیم..
جونگ کوک دستشو به سمت شلوار تهیونگ برد که دست تهیونگ متوقفش کرد
تهیونگ: اینجا؟
جونگ کوک: آره دیگه..
تهیونگ: عزیزمم..تنها نیستیم!
جونگ کوک: آهاا یادم نبود
جونگ کوک برآید تهیونگ و بقل کرد و به سمت اتاق خودشون بردش و در رو بست..تهیونگ رو روی زمین گذاشت و کت سفید تنشو درآوورد همراه با شلوارش...روی تخت گذاشتش و پاهاش و از هم باز کرد، زانو زد و سرش رو بین پاهاش تهیونگ قرار داد و یکجا کل دی*کشو توی دهنش برد
تهیونگ: آههه
شروع کرد به انجام بلوج*اب برای امگاش..قبل از اینکه کنترلشو از دست بده و امگاشو حامله کنه براش بلوج*اب میرفت..و بعد از چند مین امگاش ک*ام شد و خسته روی تخت افتاد
⁰¹:⁰⁸
بلخره به عمارت رسیدن..اون مرتیکه روی مبل نشسته بود
روی میز یه بطری ویسکی بود و صددرصد حال خوبی نداشت..
یونگی وقتی پدرش رو دید کمی خم شد و جیهوپ بدون هیچ حرفی به اتاقش رفت...یونگی لب زد
یونگی: پدر..فردا وقت خالی دارین؟
مرد نیم نگاهی بهش انداخت..آستین شومیزش کمی خونی شده بود..موهاش جلوی صورتش ریخته بودن و لبش زخم بود...پوزخندی زد و گفت
پ ک: من فقط وقتی میخام کتکت بزنم برات وقت میزارم!
یونگی: و..ولی میخام یه چیز خیلی مهم رو بهتون بگم...
پ ک: هیچ چیز راجب تو مهم نیست..اما کنجکاو شدم ببینم چیه...
یونگی: خب..فردا میشه باهم حرف بزنیم؟
پ ک: آره..برو تو اتاقت! به اندازه کافی امروز دیدمت..نامجون کجاس؟
یونگی: تصمیم گرفت به کارای شرکت برسه واسه همین رفت اونجا
پ ک: بهتره توهم انقدر بی عرضه نباشی..نشنیدی چی گفتم؟ برو تو اتاقت..
یونگی سرش رو پایین انداخت و پوزخندی زد..هیونگش برای خوابیدن با امگاش رفته بود...رفت سمت اتاقش و در رو بست
مرد دستش رو سمت لیوان ویس*کی دراز کرد و کمی ازش نوشید
پ ک: کی میخاد بفهمه هیچوقت برای من ارزش نداشته؟
رمز در رو زد و وارد خونه شد
دست جیمینو گرفت و به سمت یه اتاق برد..
جونگ کوک: میتونی اینجا بخوابی..یه دست از لباسای تهیونگ که تو کمده رو بردار
جیمین: هوم..ممنونم
جونگ کوک لبخندی زد و رفت..
به سمت تهیونگ رفت و دستاشو دور کمرش حلقه کرد
و دستشو روی شکمش گذاشت...
جونگ کوک: حالا که ایان کوچولو اینجاس ما چیکار کنیم؟
تهیونگ: برام مهم نیستت من میخامم
جونگ کوک: نمیشه بیبی!
تهیونگ: حالا که باهم ازدواج کردیم و وقتشه با خیال راحت س*کس کنیم ایان مزاحم میشهه
جونگ کوک: میتونیم یه کار دیگه بکنیم..
جونگ کوک دستشو به سمت شلوار تهیونگ برد که دست تهیونگ متوقفش کرد
تهیونگ: اینجا؟
جونگ کوک: آره دیگه..
تهیونگ: عزیزمم..تنها نیستیم!
جونگ کوک: آهاا یادم نبود
جونگ کوک برآید تهیونگ و بقل کرد و به سمت اتاق خودشون بردش و در رو بست..تهیونگ رو روی زمین گذاشت و کت سفید تنشو درآوورد همراه با شلوارش...روی تخت گذاشتش و پاهاش و از هم باز کرد، زانو زد و سرش رو بین پاهاش تهیونگ قرار داد و یکجا کل دی*کشو توی دهنش برد
تهیونگ: آههه
شروع کرد به انجام بلوج*اب برای امگاش..قبل از اینکه کنترلشو از دست بده و امگاشو حامله کنه براش بلوج*اب میرفت..و بعد از چند مین امگاش ک*ام شد و خسته روی تخت افتاد
⁰¹:⁰⁸
بلخره به عمارت رسیدن..اون مرتیکه روی مبل نشسته بود
روی میز یه بطری ویسکی بود و صددرصد حال خوبی نداشت..
یونگی وقتی پدرش رو دید کمی خم شد و جیهوپ بدون هیچ حرفی به اتاقش رفت...یونگی لب زد
یونگی: پدر..فردا وقت خالی دارین؟
مرد نیم نگاهی بهش انداخت..آستین شومیزش کمی خونی شده بود..موهاش جلوی صورتش ریخته بودن و لبش زخم بود...پوزخندی زد و گفت
پ ک: من فقط وقتی میخام کتکت بزنم برات وقت میزارم!
یونگی: و..ولی میخام یه چیز خیلی مهم رو بهتون بگم...
پ ک: هیچ چیز راجب تو مهم نیست..اما کنجکاو شدم ببینم چیه...
یونگی: خب..فردا میشه باهم حرف بزنیم؟
پ ک: آره..برو تو اتاقت! به اندازه کافی امروز دیدمت..نامجون کجاس؟
یونگی: تصمیم گرفت به کارای شرکت برسه واسه همین رفت اونجا
پ ک: بهتره توهم انقدر بی عرضه نباشی..نشنیدی چی گفتم؟ برو تو اتاقت..
یونگی سرش رو پایین انداخت و پوزخندی زد..هیونگش برای خوابیدن با امگاش رفته بود...رفت سمت اتاقش و در رو بست
مرد دستش رو سمت لیوان ویس*کی دراز کرد و کمی ازش نوشید
پ ک: کی میخاد بفهمه هیچوقت برای من ارزش نداشته؟
- ۲۳۶
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط