{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گرچه افکندی ز چشم خویش، آسانم چو اشک
یک شب ای آرام جان بن

گرچه افکندی ز چشم خویش، آسانم چو اشک
یک شب ای آرام جان بنشین به دامانم چو اشک
دیدگاه ها (۱)

روزگار بی مروت لحظه ای شادم نکرد
در قفس جان دادم و صیاد آزاد...

بگذار عشق زمین گیر شود بعد برو 
یا دل از دیدن تو سیر شود بعد...

قصد من دادن جان بر دم شمشیر نبود
حرکات خم ابروی تو، ناچارم ک...

ترسم که در روز جزا گیرند خلقی دامنت را
با دیگران کاری مکن جو...

مژدهٔ وصلِ تو کو کز سرِ جان برخیزمطایرِ قُدسم و از دامِ جهان...

عاشقانه های شبنم

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

عاشقانه های شبنم

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

برای پارت دوم‌فالو کن متن کامل :❤️به نام خداوند این سرزمینخب...

آقای من مولای من سلام 🌺بردار از رخ پرده را ‌ای ماه دل‌آرای م...

تَنَت به نازِ طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزردهٔ گزند مبا...

سینه ام سال ها جای درد استای دریغ آه مرهمی دل ز تنهای به جان...

باز امشباز خیالِ تو غوغاست در دلمآشوبِ عشقِ آن قد و بالاست د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط