{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزگار بی مروت لحظه ای شادم نکرد
در قفس جان دادم و صیاد آ

روزگار بی مروت لحظه ای شادم نکرد
در قفس جان دادم و صیاد آزادم نکرد
در غریبی ناله کردم هیچ کس یادم نکرد
آرزوی مرگ کردم مرگ هم شادم نکرد
دیدگاه ها (۳)

بگذار عشق زمین گیر شود بعد برو 
یا دل از دیدن تو سیر شود بعد...

گویا تو برون می روی از سینه وگرنه جان دادن کس این همه دشوار ...

گرچه افکندی ز چشم خویش، آسانم چو اشک
یک شب ای آرام جان بنشین...

قصد من دادن جان بر دم شمشیر نبود
حرکات خم ابروی تو، ناچارم ک...

غمِ تو هرگز سرد نمى‌شود؛ همچون شعله‌اى که در جانِ زمان زنده ...

این ابیات زیبا و پر از تصویرسازی، غزل شماره ۳۳۶ از **بیدل ده...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_10ویو میراعصر شده بودتوی ...

### ⛓️ پارت ششم: دو رو از یک سکهسقوط... فقط باد سرد بود و سی...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_14ویو میراسرم توی گوشی ب...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

رمان آرام باش

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏1●•_شرلوک هلمز_به هر زحمتی بود...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_65با دستم هلی به کتابخونه دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط