{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فکــر می کــردم

فکــر می کــردم
در قلب تـو
محکومم به حبـس ابد!
به یکبــاره جــا خــوردم…
وقـــتی
زندان بان برســـرم فریاد زد:
هــی..
تــو
آزادی!
.
و صـــدای گامهای غریبه ای که به سلـول من می آمــد...
دیدگاه ها (۳۳)

به سلامـتی کسی که نمی شناستت...اما نوشته هاتو میخونه تا از ...

بیخودی نخند به اشکهام, این روزا حالم خرابه...بودنت یه درده ا...

من میمونم مثل مرد, تو زندگی کن مثل ترسوها...آخرش تو یه جای س...

من وقتی مرد شدم , که پر درد شدم...ظاهر آدما خوب ولی همه تو ز...

عاشقانه

*ترجمه*🕊*یا رحمان ،وقتی سینه‌ام تنگ می‌شود تو طوفان درون ذهن...

🖤 پارت بیست‌وچهارم | خانه‌ی قدیمیلانا و جونگکوک جلوی خانه‌ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط