داشتم کاج هامو از کوچیک به بزرگ مرتب میکردم

داشتم کاج هامو از کوچیک به بزرگ مرتب میکردم
اما گوشم بحرفای مامان گرم بود.
- دِ آخه دختر این پسره هم تحصیلات داره
هم کارش آبرومندانَس ،
با اصالته ، مردِ زندگیه ، ظاهرشم که خوبه ،
تو دیگه چی میخوای از یه آدم که بشه همسرت؟!
یکی از کاج هارو از تو قفسه برداشتم
و دقیق تر لَمسِش کردم ،
بدون اینکه برگردم گفتم :
"دیوونگی " 
مامان که از حرفم چیزی نفهمیده بود نشست
رو تخت و از پنجره به بیرون نگاه کرد.
_ دیوونگی ....
از کِی تاحالا دیوونگی شده معیارِ انتخابِ همسر؟!
با بغضی که تو صدام شکسته بود گفتم:
_ از همون وقتی که
بخاطر طرز فکرم خیلیا بهم خندیدن ،
از همون وقتی که عمو گفت رفتارت بچگونه ست ،
از همون وقتی که .....
میدونی مامان ،
یجایی از زندگی هست که دیگه حالت
با اتفاقای عادی خوب نمیشه ،
حالت با یه سرویسِ طلا ،
با یه لباسِ پرنسسی قشنگ ،
با یه گلدونِ لوکسِ گرون قیمت خوب نمیشه ، یجایی از زندگی
به چیزای بیشتر ازین نیاز داری ،
به یه آدم که به این کاج ها نگه آت
و آشغال ، به یه آدم که از نگات بفهمه
الان دلت میخواد یه عالمه بادکنک داشته باشی ،
دلت میخواد سٌرسٌره بازی کنی ،
لباسای جینگول مینگولٌ گل گلی بپوشی ...
یکی که نگه زشته ، نگه در شأن ما نیست ،
نگه چرا موزیک باکس گوشیت
پر از تصنیف و آهنگایِ سنتیِ ،
میدونی مامان من نمیتونم یه زندگی داشته باشم
که توش فقط لباس بخرم و
غذا درست کنم و هفته ای یه کتاب نخونم ،
نقاشی نکشم ،
از هرچیزی که بنظرم جذابه عکس نگیرم ،
نمیتونم طاقت بیارم اگه همسرمم
مثل همه ی آدما بهم بگه چرا
از درو دیوار و پنجره های مسخره عکس میگیری.
میخوام وقتی یه پنجره ی قشنگ دید
وایسته بگه بریم عکس بگیریم؟!
وقتی یه کتاب جدید خریدم بگه باهم بخونیم؟!
وقتی دلم گرفت بگه نون پنیر درست کنیم بریم امامزاده نذری بدیم؟!
وقتی به تونل رسیدیم بگه جیغ بزنیم؟!
میدونم رویاییه اما صبر میکنم براش ،
واسه وقتی که جیغ بزنم و بگم
آخه کی مثِ تو پایه ی دیوونه بازی های منه
و اون بخنده
و من دلم قَنج بره واسه دیوونگیاش ...
خیلی قشنگه نه؟!
سرمو برگردوندم و لبخند زدم
مامان از ذوقِ رویایِ شیرینِ من خوابش برده بود .

#روانپریش_دوم_درب_اول
.
.
.
♡ ㅤ    ❍ㅤ      ⎙ㅤ     ⌲
ˡᶦᵏᵉ    ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ    ˢᵃᵛᵉ     ˢʰᵃʳᵉ
[ 𝐇𝐈𝐂𝐇𝐊𝐀𝐒 ]
دیدگاه ها (۱۵)

https://wisgoon.com/jounkookjk-vخیلی خیلی دوستت دارمممتو دقی...

گفتم خسته و درموندمولی کسی نبود بشنوه...من ادم بدی نیستم.......

وقتی بعد از یه دعوای شدید با دوست پسرت پسرت بودید شب پیش همد...

ادامه پارت ۶ وقتی بحث شیرموزها بالا گرفت و همه با هم یکی شدن...

₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟏 ⊹˚₊𐙚🌷 ویو آت | فرودگاههشت سال...هش...

عروسک مافیا/پارت1

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۸۲| یه عکس که قرار...

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

چند پارتی (درخواستی)

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.5 (روایت از زبان ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط