{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزي از روزها گروهي از قورباغه هاي كوچيك تصميم گرفتند كه

روزي از روزها گروهي از قورباغه هاي كوچيك تصميم گرفتند كه با هم مسابقه دو بدهند. هدف مسابقه رسيدن به نوك يك برج خيلي بلند بود. جمعيت زيادي براي ديدن مسابقه و تشويق قورباغه ها جمع شده بودند و مسابقه شروع شد. راستش، كسي توي جمعيت باور نداشت كه قورباغه هاي به اين كوچيكي بتوانند به نوك برج برسند. شما مي تونستيد جمله هايي مثل اينها را بشنويد: «اوه، عجب كار مشكلي!!»، «اونها هيچ وقت به نوك برج نمي رسند.» يا «هيچ شانسي براي موفقيتشون نيست. برج خيلي بلنده!» قورباغه هاي كوچيك يكي يكي شروع به افتادن كردند بجز بعضي كه هنوز با حرارت داشتند بالا و بالاتر مي رفتند. جمعيت هنوز ادامه مي داد: «خيلي مشكله! هيچ كس موفق نمي شه!» و تعداد بيشتري از قورباغه ها خسته مي شدند و از ادامه دادن منصرف. ولي فقط يكي به رفتن ادامه داد؛ بالا، بالا و باز هم بالاتر. اين يكي نمي خواست منصرف بشه! بالاخره بقيه از بالا رفتن منصرف شدند به جز اون قورباغه كوچولو كه بعد از تلاش زياد تنها قورباغه اي بود كه به نوك رسيد! بقيه قورباغه ها مشتاقانه مي خواستند بدانند او چگونه اين كار رو انجام داده؟ اونا ازش پرسيدند كه چطور قدرت رسيدن به نوك برج و موفق شدن رو پيدا كرده؟ و مشخص شد كه برنده مسابقه كر بوده!
دیدگاه ها (۵)

تا دیروز فکر میکردم صدایی دلخراش تر از صدای ناخن وقتی میکشیش...

یاد بگیر؛-چه دلمون بخواد چه نخواد، خدا یه وقتایی دلش نمیخواد...

اخبار میگه 25 درصد اونایی که بیماری قند خون دارن از بیماریشو...

افتخارات زندگی آدما دقیقا همون جاست که سختی میکشن!ناامیدنشور...

خواهر یه کوالا پارت ۱۲

پارت ۳فردا شب یانا: *ذهنش. می‌دونم انتخاب این راه کار درستی ...

~𝐇𝐔𝐍𝐓𝐄𝐑~*شـــکــارچـــی*#پارت8جونگ کوک و یونگی وارد محل جشن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط