{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز که در پیش تو ام مرحمتی کن

امروز که در پیش تو ام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت
روحش شادو یادش گرامی

خواستم زنده بمانم غم دنیا نگذاشت
خواستم غم نخورم غصه دوران نگذاشت
خواستم دست به هرکارخلافی بزنم
آیه ی خوف فمن یعمل قرآن نگذاشت
خواستم صاحب زر گردم وسر نیزه و زور
مرگ چنگیز بیادآمد ومیدان نگذاشت
خواستم بهر دونان منت دونان نکشم
پاسخ مور به پیغام سلیمان نگذاشت
خواستم ازخم شادی دوسه جامی بزنم
غم آن خسته دل بی سروسامان نگذاشت
خواستم کاخ بسازم که کشد سربه فلک
دیدن کوخ نشینان بیابان نگذاشت
خواستم سفره شاهانه بچینم به طرب
یادآن گرسنه سربه گریبان نگذاشت
خواستم شعربگویم که بخندندهمه
ناله بیوه زنان اشک یتیمان نگذاشت...
دیدگاه ها (۲)

با لبت رنگ عقیق یمن از یادم رفتآنچنان که جگر خویشتن از یادم ...

شراب کهنه می خواهم از این میخانه بر خیزمقسم خوردم که از میخا...

رقص گلهای شقایق دیده ای؟حالت چشمان عاشق دیده ای؟ محو   پرواز...

چه کسی میفهمد؟در دلم رازی هستمیسپارم آنرا به خیال شب و تنهای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط