{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر بار که از نام تو پُر بوده دهانم

هر بار که از نام تو پُر بوده دهانم
جز با غزلی تازه نچرخیده زبانم

عشق تو غمِ "حافظ" و شیدایی "سعدی" ست
سخت است تو را در غزلی ساده بخوانم

جاری شده ای در من ...بی آن که بدانی
من در تو نفس می کشم و در جریانم

از تنگ غروب آمده تا صبح نشسته ست
شوق تو در آغوشم و درد تو به جانم

تا آمدم از حال دلم با تو... شنیدی
بغضی که عیان بوده چه حاجت به بیانم

من پیرترین ساعت دیواری شهرم
با یاد تو و یاد تو چرخیده جهانم

گُل از گُل من می شکفانند لبانت
هر بار که از عطر تو پُر بوده دهانم ...!
دیدگاه ها (۵)

.گوش کن ، گوش کن ، گوش کن . . . ؟ ؟ ؟ناخوش شده ام ، درد ت...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چــه بگویم به پرستار ...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم باید چـــه بگویم به پ...

ناخوش شده ام، درد تو افتاده به جانمباید چه بگویم به پرستار ج...

ناخوش شـده ام درد تـو افتاده به جانمباید چـه بگـویم به پرسـت...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چـــه بگویم به پرستار...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چــه بگویم به پرستار ...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چـــه بگویم به پر...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چه بگویم به پرستار جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط