{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناپلئون گمشده (فصل سوم)

ناپلئون گمشده (فصل سوم)

پارت ۱۷

رسیدند خونه

برفی جلوی در نشسته بود و نگاه می‌کرد انگار می‌دانست چه خبر است

جیمین روی مبل نشسته بود و منتظر بود

تهیونگ بدون اینکه کفشهایش را دربیاورد رفت سمت میز و کاغذ را گذاشت جلوی جیمین

«این رو پیدا کردیم توی لای عکس»

جیمین کاغذ را برداشت و خواند و عینکش را بالا زد

«جزیره کدام جزیره»

تهیونگ نقشه‌ای را که از کشوی میز برداشت بود پهن کرد و با انگشتش جایی را نشان داد

«اینجا جنوبی‌ترین جزیره‌ی کره تقریباً هیچکس اونجا زندگی نمی‌کنه و پدرم سالها پیش یه ویلا اونجا خرید»

جیمین نگاه کرد

«مطمئنی»

«آره چون خودم پولش رو دادم بدون اینکه بدونم واسه کیه»

سئول که تا حالا ساکت بود جلو آمد

«پس یعنی پدربزرگ سالها پیش برای همین روز برنامه ریزی کرده بود»

جیمین نقشه را برداشت و زیر نور چراغ نگاه کرد

«این جزیره فقط از راه دریا قابل دسترسه و اگه کسی اونجا باشه تا وقتی کشتی نبره نمی‌تونه فرار کنه»

«یعنی مادرم توی اون جزیره اسیر شده»

سئول دستش را مشت کرد

«پس باید بریم»

جیمین نگاه کرد به تهیونگ

«چند نفر می‌تونیم ببریم»

«من و سئول فقط دو نفر»

«این کافیه»

سئول پرسید

«چطور»

«چون اون پیرمرده و فقط چند تا نگهبان داره نه ارتش و تو پسرش هستی و اگه بری با دست خالی شاید حرف بزنه ولی اگه با اسلحه بری می‌جنگه»

تهیونگ نگاه کرد به جیمین

«تو چطور»

جیمین خندید

«من پیر شدم ولی هنوز بلدم قایق برونم ببرم»

تهیونگ دستش را دراز کرد

«ممنون»

جیمین دستش را گرفت

«دوست قدیمی»

همان شب تهیونگ و سئول وسایلشان را بستند و اسلحه‌ها را چک کردند و برفی را کنار خودشان خواباندند

سئول به برفی نگاه کرد

«این بار با مامان برمی‌گردیم»

برفی دم تکان نداد فقط نگاه کرد

انگار می‌خواست بگوید قول می‌دی

سئول دستش را گذاشت روی سر برفی

«قول»

و برفی چشم بست و خوابید

صبح فردا همه چیز آماده بود برای آخرین سفر

سئول صبح زود بیدار شد و تهیونگ را دید که روی مبل نشسته بود و به نقشه نگاه می‌کرد

«نخوابیدی پدر»

تهیونگ جواب داد

«نه چون منتظر روزی بودم که برم پیشش»

سئول رفت کنارش نشست

«منم»

و هیچکدام دیگه حرف نزدند چون حرفها تمام شده بود و فقط عمل مانده بود و رفتن.
دیدگاه ها (۳)

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۱۸صبح شد و هوا روشن بود اما ابری...

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۱۹سه ساعت بعد قایق به ساحل جزیره...

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۱۶از خانه‌ی متروکه که بیرون آمدن...

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۱۵جیمین پوشه را ورق زد و زیر چند...

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۳شب بود. ساعت از ده گذشته بود. س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط