{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو منو دوست داری؟

تو منو دوست داری؟


پارت ۱۷


ویو انیا

موقعیت: روز اخر اردو

داشتم غذا میخوردم که دامیان اومد پیشم و یک گاز از غذام زد

انیا: میخولییی😶😶😶 ..... ( غر غر غر)


دامیان : این صدای چیبود😏

انیا: هیچی😶😶


دامیان: خیلی گشنته که؟


انیا: تو گشنته پس بخور


دامیان: اممم باشهههه ( گونه اش رو کشید)

لقمه همبرگرمو دادم بهش خورد و رفت
بهد ۱ ساعت دیدم نفس زنان اومده

دامیان: عزیزم برات پیدا کردم

انیا: چیرو پیدا کردی؟

دامیان: همبرگر 😊😊

انیا: چرا؟؟ من که گفتم نمیخورم

دامیان: یعنی نمیخولییی ( ناز کردن)


انیا: چرا میخورم خیلی ممنون( بغل کردن)

دامیان:😊


سنسی: بچه ها وسایل رو جمع کنید که قراره بریم

همه: چشمم

و خلاصه وسایلو جمع میکنن و از اونجا میرن💖💖


اینم از پارت ۱۷ و بچه ها ممکن این رمان تا ۲۰ یا ۳۰ تا پارت داشته باشه ولی بجاش یک رمان دیگه میخوام بنویسم که درمورد دامیان و انیا هستش


اصکی❌
اجازه
دیدگاه ها (۶)

۵۰ تایی شدنمون مبارک 😊😊😋

بچه ها از شما نظر می خوامرمانمو ادامه بدم یا رمانمو ول کنم و...

تو منو دوست داری؟پارت ۱۶ویو انیا برای استراحت دراز کشیدم که ...

تو منو دوست داری؟پارت ۱۵سنسی: بچه ها تحقیق کنید درباره طعبیت...

تو منو دوست داری؟پارت ۸صبح روز بعد ویو انیامیخواستم برم مدرس...

تو منو دوست داری؟پارت ۴ ویو انیا توی کلاس بودم منتظر بکی حدو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط