زیبا نبود زندگی
زیبا نبود زندگی
و به مرگ چیزی نمیگفتم
مبادا بگریزد
و برنگردد
ثانیهها
با کفش فقیرانه
از بغلم میگذشتند
عمر
استخوان شکسته!
در گلو مانده بود
زیبا نبود زندگی,
تو زیبا کردی
و من دیدم مرگ را
که بر نُک پا
به تاریکی میگریخت!
و به مرگ چیزی نمیگفتم
مبادا بگریزد
و برنگردد
ثانیهها
با کفش فقیرانه
از بغلم میگذشتند
عمر
استخوان شکسته!
در گلو مانده بود
زیبا نبود زندگی,
تو زیبا کردی
و من دیدم مرگ را
که بر نُک پا
به تاریکی میگریخت!
- ۴۸۹
- ۰۱ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط