{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو پارتی:وقتی فیلم ترسناک دیده بودی و...pt²(end)

دو پارتی:وقتی فیلم ترسناک دیده بودی و...pt²(end)

صبح شد، نور کمرنگی از لای پرده‌ها افتاده بود روی فرش اتاق.
میلی به سختی تونسته بود سه چهار ساعت بخوابه..همش به خودش بد و بیراه میگفت که چرا اون فیلمو دیده..با کوچکترین صدایی که از بیرون می اومد از خواب می پرید!
چندبار جلو خودشو گرفت که نره پیش نامجون..ولی اون فقط به یه ب****غ****ل از طرف همسر عزیزش نیاز داشت ولی..
اون نمیخواست کسی باشه که منت کشی میکنه..پس بی خوابی رو تحمل کرد!
از خواب بیدار شد..چشماش قرمز شده بود..چند ثانیه طول کشید تا یادش بیاد کجاست
گلوش خشک خشک شده بود..تو جاش قلتی خورد و سرشو برگردوند سمت در..دستش ناخودآگاه رفت سمت پتویی که تا زیر چونه‌ش بالا کشیده بود.
یهو خشکش زد!
در اتاق
باز باز بود!
ولی اون در رو بسته بود!
شاید این چیز عادی ای باشه ولی...برای اون؟نه!
اروم پتورو از روش کشید کنار و پاشو گذاشت رو سرامیک سرد روی تخت نشست...به سمت در رفت..از اتاق بیرون رفت..تو راهرو رو نگاه کرد.
تاریک و سرد..صدایی از پایین می اومد
نفسش رو با زحمت بیرون داد، اما هنوز آرام نشده بود.
فکر کرد توهم زده ولی بازم صدا تکرار شد..صدا اروم اروم بود..
دوباره اون صدا تکرار شد
تق تق..
بدنش یخ کرد..پاشو روی پله ها گذاشت و اروم اروم پایین رفت..از نظر میلی،نامجون روی مبل تو خواب هفت پادشاه بود!
اون صدا از سرش بیرون نمیرفت!
نفسش رو به سختی بیرون میداد..بلاخره اومد پایین..نامجون همچنان روی مبل خواب بود..میلی سرسو برگردوند سمت در و...
با چیزی که دید خشکش زد!
در خونه نیمه باز بود!...تمام صحنه های فیلم دیشب از جلو چشماش گذشت...احساس میکرد نقش اصلی همون فیلمه و همین الان قراره کسی از پشت سرش ظاهر بشه که دقیقا همون قیافه ی ترسناکو داره!
"میلی؟"
میلی با شنیدن صدای پشت سرش از جاش پرید و جیغی کشید..نامجون با موهای ژولیده و چشمای خواب‌آلود پوکر نگاهش میکرد:"چته تو؟"
میلی هوفی از اعصبانیت کشید:"ترسوندی منو!"
بعد از چند ثانیه یاد در باز خونه و صدای تق تق افتاد..قیافش تغیر کرد..انگار اعصبانی نبود فقط...ترسیده بود..
به در نگاه کرد..نامجون متوجه شد اون رفتارش غیر عادیه:"چیزی شده عزیزم؟؟"
لبخندش گرم و مهربون بود...میلی با لکنت گفت:"خ..خب..در...در..بازه!"
یه جوری حرف میزد که انگار خیلی خیلی خیلی اتفاق بدی افتاده..نامجون نگاهی به در انداخت..نیمه باز بود و اینجوری نبود که کامل بسته باشه..نامجون پشت گردنشو خاروند:"من که..قفلش کرده بودم!"
جوری حرف میزد که انگار خیلی مطمئنه..همین میلی رو می‌ترسوند!
بعد نامجون نگاهی به قیافه ی رنگ پریده و معصوم و کیوت میلی انداخت..میلی اروم گفت:''یعنی چی؟!..مطمئنی؟!
پس چرا...بازه؟؟"
نامجون با تعجب گفت:"من مطمئنم که قفلش کرده بودم!
چجوری ممکنه؟؟..یعنی ، کسی اومده داخل؟؟"
میلی زیر لب اروم گفت:"هینن"
در کمال تعجب نامجون یهو زد زیر خنده!
میلی شک شد...نامجون با خنده گفت:"باید قیافتو میدیدی!
خیلیییییی بامزه و خنده دار بودی!"
میلی با اعصبانیت ضربه ای به شونش زد:"یااااااا خیلی بدیییییی سکتم دادییی"
نامجون با همون خنده ی روی لبش به سمت در رفت و بستش:"من اصلا یادم نمیاد در رو قفل کرده باشم دیشب خیلی خسته بودم اصلا شاید نبسته باشمش..در ضمن این در خراب شده باید حتما قفلش کنیم تا اینجوری باز نشه."
میلی با اخم گفت:"من دروغ نمیگم!
صدای..اون صدا..صدای تق و توق چی بود پس؟؟"
نامجون لبخند زد و به سمت میلی رفت..دستاشو رو شونش گذاشت و بعد لپاشو کشید:"خانم کوچولو ی ترسوی من!..من چند دقیقه زودتر بیدار شدم رفتم آب خوردم خواستم دوباره بخوابم که...جنابعالی رو دیدم که عین بید میلرزید..نمیتونم یه دیقه تنهات بزارم نه؟؟باید یه جوری خودتو آ*****ز***ا******ر بدی؟"
میلی خودشو به اون راه زد:"منظورتو نمیفهمم مستر کیم"
نامجون لبخند زد:"اون فیلم ترسناک تر از انتظارت لود نه؟..تو که میدونستی میترسی چرا دیدی؟؟"
میلی اخمی کرد و با لحن اعصبانی و کیوتش گفت:"نه خیرم...من اصلا هم نترسیدم!"
چند ثانیه بعد سرشو انداخت پایین و گفت:"شاید..یکوچولو!"
نامجون خندید:"فسقلی ترسو ی من!"
"من اصلا هم ترسو نیستم..خب شاید فقط..یکم ترسیدم همین!"
نامجون صورت میلی رو تو دستاش گرفت:"هیچی واسه ترسیدن نیست...میبینی؟
من اینجام عزیزم!"
میلی سرشو اورد بالا..اون همیشه پیش اون احساس ارامش و امنیت میکرد!
سر میلی رو اروم نوازش کرد و ب***و***س***ی****د*..میلی اروم و شمرده شمرده گفت:"ولی من...واقا..زیادی ترسیدم..حق با توعه...من ترسوعم!"
انگاری یه ناراحتی زیادی تو صداش بود
ادامه دارد...
یکوچولوش مونده الان میزارم
دیدگاه ها (۸)

دو پارتی:وقتی فیلم ترسناک دیده بودی و...pt²(end)ادامه:نامجون...

خوشحال میشم اگه پرش کنید🩷https://abzarek.ir/service-p/msg/43...

فالو شه؟❤️@xxlefoxx

دوستان عزیز ناشناس به فنا رفت🥰💔لینک جدید: https://abzarek.ir...

دو پارتی:وقتی فیلم ترسناک میبینی و...pt¹یه شب سرد پاییزی بود...

my exp.47ا.ت هنوز به اون کلمه روی آینه خیره بود که درِ استود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط