{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.♡دزدی من ♡.

.♡دزدی من ♡.
پارت۶

که یهو پسره که بهم باخته بود بهم نگاه کرد و چشم تو چشم شدیم
یه پوزخند بهم زد و به دختره چیزی گفت که دختره پاشد رفت
رو مو اونور کردم و مهمونی لذت میبردم کم کم آخر شب شده بود و مهمون ها داشتن می رفتن منم داشتم میرفتم که دستم توسط یکی کشیده شد
اون .....اون........تهیونگ بود
سریع دستم رو از دستش کشیدم بیرون

ات: چیه؟

صاف وایساد به صورتش نگاه کردم ترکیبی از ترس و تعجب بود

تهیونگ:  چطوری ؟ خوبی؟

ودف... چیشد چشه؟؟مغزم هنگ کرده بود و تعجب تو چهرم فریاد می‌زد

ات: چی(تعجب)

تهیونگ یه لحظه بیا

رفتیم یه گوشه

ات: چیشده؟

تهیونگ:  چیکار کردی دختر؟؟

ات: درست بگو ببینم

یکم آرامش گرفت و نفس عمیق کشید

تهیونگ: جئون میخواد باهات قرار داد ببنده

ات: جئون؟..... کدوم جئون ؟؟

تهیونگ:  جئون رو نمیشناسی؟جئون جونگ کوک معروف ترین مافیای کره

ات: نه نمیشناسم

تهیونگ:  اوناهاش اونجاس

به اون پسره که تو قمار باخته بود اشاره کرد
یعنی بزرگ ترین مافیای کره به من باخته
زدم زیر خنده
تهیونگ با تعجب به من نگاه کرد

تهیونگ : چیشده

ات: اون؟؟ اون چه مافیایی که به من باخته؟؟؟

پسره پاشد اومد سمتمون....
ادامه دارد
دیدگاه ها (۰)

.♡دزدی من ♡.پارت۷پسره پاشد اومد سمت مونجئون: خانم لی ات درست...

موهام رو به سختی قلبی کردم🤎😁🎀

وایب ات :🛐🛐🛐

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part 34وارد اتاق شدم.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط