[پارت ۱۱]
[پارت ۱۱]
رورا .. ببند تا نبستمت
یورا .. واااا ایششش
رورا..فردا وقت داری تا......
حضور کسیو کنار خودش حس کرد سریع گفت
رورا ... یورا بعدا حرف میزنیم فعلا بای
بدون اینکه بزاره یورا حرفی بزنه قط کرد
برگشت پشت سرش جونگکوک رو دید
ترسید
رورا.. ت..تو اینجا چکار میکنی ؟
جونگ کوک .. اومدم پیش زنم مشکلی هست؟
رورا حس کرد از خجالت قرمز شده
رورا.. بسه حوصله شوخی ندارم
جونگ کوک یه قدم جلو اومد
جونگکوک.. شوخی؟هه کجاش شوخیه ؟؟
رورا.. امم چیزع..ولش اصن
داشت میرفت که جونگکوک یه قدم دیگه برداشت
الان رو بروی هم بودن با فاصله خیلی کمی
رورا تعجب کرد و کمی ترسید
جونگکوک..دوستت خیلی عجله داره تا همو ببوسیم مگه نه؟
رورا.. چی میگی.....اصن چرا به حرفامون گوش دادی ها؟
جونگکوک.. نظرت چیه زیاد دوستتو منتظر نزاریم ؟(پوزخند)
رورا.. کافیه این ازدواج هم یه معاملس نه چیز دیگه
و بدون هیچ حرف دیگه ای اونجا رو ترک کرد
رورا .. ببند تا نبستمت
یورا .. واااا ایششش
رورا..فردا وقت داری تا......
حضور کسیو کنار خودش حس کرد سریع گفت
رورا ... یورا بعدا حرف میزنیم فعلا بای
بدون اینکه بزاره یورا حرفی بزنه قط کرد
برگشت پشت سرش جونگکوک رو دید
ترسید
رورا.. ت..تو اینجا چکار میکنی ؟
جونگ کوک .. اومدم پیش زنم مشکلی هست؟
رورا حس کرد از خجالت قرمز شده
رورا.. بسه حوصله شوخی ندارم
جونگ کوک یه قدم جلو اومد
جونگکوک.. شوخی؟هه کجاش شوخیه ؟؟
رورا.. امم چیزع..ولش اصن
داشت میرفت که جونگکوک یه قدم دیگه برداشت
الان رو بروی هم بودن با فاصله خیلی کمی
رورا تعجب کرد و کمی ترسید
جونگکوک..دوستت خیلی عجله داره تا همو ببوسیم مگه نه؟
رورا.. چی میگی.....اصن چرا به حرفامون گوش دادی ها؟
جونگکوک.. نظرت چیه زیاد دوستتو منتظر نزاریم ؟(پوزخند)
رورا.. کافیه این ازدواج هم یه معاملس نه چیز دیگه
و بدون هیچ حرف دیگه ای اونجا رو ترک کرد
- ۱۴۲
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط