[ پارت۱۴]
[ پارت۱۴]
رورا..اونجاروووووووووووو
جونگکوک.. کجا ؟
تعجب کرد چی باعث شده دختر اینقد ذوق کنه
به طرفی که دختر اشاره میکرد نگاه کرد
یه فستیوال بود
رورا ..شهربازیو بیخیال بیا بریم اینجا
جونگکوک..هعییی بریم
رفتن سمت جشنواره
هر طرف مردم مشغول انجام کاری بودن
تیراندازی، قایق ،و....... بازیابی زیادی بودن
رورا و جونگکوک رفتن تا اول تیراندازیو امتحان کنن
رورا..اون عروسکهروووووو خودا چقد نازه 🥹
جونگکوک..میخوایش؟
رورا..اگه برنده شم جایزم اونه
اول رورا امتحان کرد
به عنوان یه دختر که اولین بارشه کارش تو تیراندازی خوب بود اما نه در حدی که برنده بشه
خیلی بهش برخورد با یه چهره ابوس و اخمو رفت کنار
جونگکوک تا حالا دخترو اینقد لوس ندیده بود خندش گرفت
رورا..به چی میخندییی تووو؟؟؟
جونگکوک..به یه دختربچه لوسه اخمو ندیدیش تو؟
رورا حرصش گرفته بود پاهاشو کوبید زمین
رورا.. منو مسخره میکنی ؟واقعا که
داشت میرفت
جونگ کوک دستشو گرفت
جونگکوک..بچه صبر کن آروم ناراحت نشو
الان برات اون عروسکه رو میگیرم
جونگکوک تیراندازیش خیلی خوب شد میتونست راحت برنده بشه
عروسکو گرفت طرف دختر
دختر مث بچه های کوچولو ذوق میکرد
یهو ندونسته جونگکوکو بغل کرد
رورا..مرسییییی
جونگ کوک هنوز تو شک بود
جونگکوک..ک..کاری نکردم
دختر فهمید سریع جدا شد
رورا.. ببخشید حواسم نبود
بعد راهشو گرفتم روفت
خیلی تو فستیوال بهشون خوش گذشت
دیگه کمکم خسته شدن
رورا ..خسته شدم دیگه بریم
جونگکوک..خوبه دیگه بریم
هردو رفتم سمت رستوران غذا بخورن
رورا..اونجاروووووووووووو
جونگکوک.. کجا ؟
تعجب کرد چی باعث شده دختر اینقد ذوق کنه
به طرفی که دختر اشاره میکرد نگاه کرد
یه فستیوال بود
رورا ..شهربازیو بیخیال بیا بریم اینجا
جونگکوک..هعییی بریم
رفتن سمت جشنواره
هر طرف مردم مشغول انجام کاری بودن
تیراندازی، قایق ،و....... بازیابی زیادی بودن
رورا و جونگکوک رفتن تا اول تیراندازیو امتحان کنن
رورا..اون عروسکهروووووو خودا چقد نازه 🥹
جونگکوک..میخوایش؟
رورا..اگه برنده شم جایزم اونه
اول رورا امتحان کرد
به عنوان یه دختر که اولین بارشه کارش تو تیراندازی خوب بود اما نه در حدی که برنده بشه
خیلی بهش برخورد با یه چهره ابوس و اخمو رفت کنار
جونگکوک تا حالا دخترو اینقد لوس ندیده بود خندش گرفت
رورا..به چی میخندییی تووو؟؟؟
جونگکوک..به یه دختربچه لوسه اخمو ندیدیش تو؟
رورا حرصش گرفته بود پاهاشو کوبید زمین
رورا.. منو مسخره میکنی ؟واقعا که
داشت میرفت
جونگ کوک دستشو گرفت
جونگکوک..بچه صبر کن آروم ناراحت نشو
الان برات اون عروسکه رو میگیرم
جونگکوک تیراندازیش خیلی خوب شد میتونست راحت برنده بشه
عروسکو گرفت طرف دختر
دختر مث بچه های کوچولو ذوق میکرد
یهو ندونسته جونگکوکو بغل کرد
رورا..مرسییییی
جونگ کوک هنوز تو شک بود
جونگکوک..ک..کاری نکردم
دختر فهمید سریع جدا شد
رورا.. ببخشید حواسم نبود
بعد راهشو گرفتم روفت
خیلی تو فستیوال بهشون خوش گذشت
دیگه کمکم خسته شدن
رورا ..خسته شدم دیگه بریم
جونگکوک..خوبه دیگه بریم
هردو رفتم سمت رستوران غذا بخورن
- ۱۰۳
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط