_جیمینننننننن..

_جیمینننننننن..

موچی: بلههههههه

_گم میشییییی؟

موچی: خیر بیبببب

_هوی عنننن...

موچی: جانم؟

_برو دیه.. اذیتم نکن.

موچی: باید کلاسو بت نشون بدم..

_خو پ برو بیرون منتظر بمون.

موچی: باش میرم... اما بعد اینکه کادومو دادم بت..

_کادو؟ ما ک همین امروزه همو دیدیم چرا کادو؟ صنمی نداریم ک

موچی: پسر همکار.. یا بهتر بگم پسر بهترین دوست باباتم.

_اونا با هم صنم دارن.. ما نداریم.. کادو هم نمیخام بدی بم..
داشتم هول میدادمش ب سمت بیرون ک برگشت سمتمو گف..

موچی: نخیر کادو میخام بدم بت..

_باشهههه بده ولی سریعتر گمشو بیرون.

موچی: چشم.. امر امر شماس ملکه من..

ا این حرفش ی خنده کوچیکی اومد رو لبم... ک دیدم یه جعبه ای رو ا تو جیبش در اورد و ا توش یه گردنبند خیلی قشنگ دراورد..
و بست دور گردنم.. و کاری کرد که حس کردم الانه ک عقلمو ا دست بدم..
ا_اون الان لباش رو لبای منه؟؟
بعد یه مک عمیق ازم جدا شد..
و بعد بدو بدو ازم فاصله گرفت و رف بیرون..

_خیلی خببب بیاین این کارشو نادیده بگیریمممممم
اینجا چ خبره؟ چرا ت مدرسه برام تولد گرفتین؟

مام: واییی اون پسر برازنده اینه ک ت خانواده ما داماد شه

_مامانننننننننننننننننننننننننن

مام: بله دخترم؟ مگ بد میگم..

_(با نگاهم بش فهموندم ک بخاطر بوسیدنم تاوان پس میده..)

مام: خیلی خب.. زنگ اول.. استادتون نبود.. و مرخصی گرفته بود سر یه قضیه ای.. مام یه فکری ب سرمون زد ک بیایم و ت سالن قدیمیه مدرسه برات تولد بگیریم.. بعدم ک جیمینو ت راه دیدیم... ازش کمک خاسیم... و اون هم قبول کرد..
همین..

_و الان چقد ا زنگ مونده؟

دد: حدود یه ساعت..

(زنگاشون یه ساعت و نیمه بود)

_عا خوبه و ممنون.

دد: بهتر نیس بری جیمین رو بیاری؟

مام: اره دخترم.. برو بیارش.. نمیتونه یه ساعت منتظرت باشه که

_اخه مامان...

مام: مادر.. حتما دوست داره..

_نداره.
میرم بیارمش.. ولی اگه ا کاری ک کرد حرف بزنین خفتون کردم.

اون دختره ی عن ک ازش بدن میومد گف

مینا: چشم ملکه من..

بش یه چش غره رفتم و راهمو ب سمت در کج کردم.
دیدگاه ها (۰)

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

تک پارتی»»»وقتی ات خوابه با جنکوک..معرفی کسایی ک داخل رمان ه...

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

سناریو کوک پارت دوم

سناریو سو پارت دوم

Forbidden love②یک ساعت بعد رینا: کجا بودی؟ ا/ت: بدبخت شدمرین...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

سناریو کنما تک پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط