تو کجایی که برایت دل و ایمان بدهم؟
تو کجایی که برایت دل و ایمان بدهم؟
تا به کی کاسه ی خون هدیه به مژگان بدهم
بعد کوچت بخدا کار من این شد شب و روز
که تن خسته ی خود را به خیابان بدهم
کاش بودی که مرا از قفس ازاد کنی
این روا نیست که در غربت خود جان بدهم
هیچکس مشتری قلب ترک خورده نبود
هرچه هم خانه ی ویران شده ارزان بدهم
رفتنت باعث ویرانی این دل شده است
کاش بودی که به قلبم سرو سامان بدهم
گرچه بد عهدی تو زخم تبر بود ولی
گفتنی نیست که جان بر سر پیمان بدهم
"تا به اینجا به غمت سوخته ام یا برگرد
یا که امشب به تو و فکر تو پایان بدهم"
"کمال جعفری"
تا به کی کاسه ی خون هدیه به مژگان بدهم
بعد کوچت بخدا کار من این شد شب و روز
که تن خسته ی خود را به خیابان بدهم
کاش بودی که مرا از قفس ازاد کنی
این روا نیست که در غربت خود جان بدهم
هیچکس مشتری قلب ترک خورده نبود
هرچه هم خانه ی ویران شده ارزان بدهم
رفتنت باعث ویرانی این دل شده است
کاش بودی که به قلبم سرو سامان بدهم
گرچه بد عهدی تو زخم تبر بود ولی
گفتنی نیست که جان بر سر پیمان بدهم
"تا به اینجا به غمت سوخته ام یا برگرد
یا که امشب به تو و فکر تو پایان بدهم"
"کمال جعفری"
- ۱.۸k
- ۰۵ شهریور ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط