ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه !
تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش و نمیتونست
بگه ؛ دست کردم تو آکواریوم درش آوردم ...
شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن ، دلم نیومد
دوباره بندازمش اون تو ؛
اینقدر بالا پایین پرید تا خسته شد خوابید !
دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب
ولی الان چند ساعته بیدار نشده یعنی فکر کنم بیدار شده ،
دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب !
این داستان رفتار ما با بعضی آدمای اطرافمونه
دوسشون داریم و دوستمون دارند ولی اونارو نمیفهمیم ؛
فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار
رو با اونا میکنیم ...
#jennie
#blackpink
دیدگاه ها (۳۹۱)

چِع بَلآیے سَـرِتـ اومَدِع☹ ️؟_بُزرگـ شُدَمـ :):broken_hea...

کآش یِ مغازه بود...میرفتی توش میگفتی بی‌زحمت یکم"خیالِ خوش"م...

دو چیز تو دُنیٓا خیلۍ سَختہـ👼 🏻 🍕 - یِکۍ فََرآموش کَردَن...

میدونے...بعضی وقتا مجبوری که قوی بمونی =]👽 ∞تو محکومی به قو...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ¹⁰..داهی : برادرش بلافاصله مرد چ...

تا اونجا سوسک دیدم من از سوسک خیلی میترسم و مثل دیوونه ها رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط