K:
K:
*کاپشن کوچیک و مشکیشو پوشید و به سمت در رفت *
~: پسرم؟ کجا میری؟
میرم پیش تهیونگ هیونگ حتما داره بیرون برف بازی میکنه
*با لحن بچگانه وشیرینی لب زد و از خونه خارج شد *
T:
*طبق خواسته کوک کوچولوش با برف های سرد سفید ادم برفی بزرگی درست میکرد*
K:
هیونگگگ
*با همون لحن کودکانه دادی زد و به طرف تهیونگ دویید تا بغلش کنه*
T:
*هویج توی صورت ادم برفی جا ساز کرد... با شنیدن ترانه مورد علاقش به سرعت بلند شد به پسر کوچولوش خیره شد.. دستاش باز کرد منتظر اغوش گرم پسر شد*
K:
*خودشو توی بغل هیونگش انداخت *
چی درست میکردی هیونگ
*با ذوق به تهیونگ نگاه کرد و پرسید*
T:
چیزی که عاشقشی(خنده)
K:
ادم برفیییییی
*از خوشحالی جیغ کشید و اونقدر محکم تهیونگو بغل کرد که جفتشون تو برفا افتادن*
T:
*نتونست اون حجم از کیوتی تحمل کنه گاز محکمی از لپای کوک گرفت*
K:
هیونگ ما راجب گاز حرف زده بودیم(خنده) درد میاد
*با رگه های خنده ای که توی حرفاش بود و حالت بچگانه لب زد*
T:
*دوباره لپ شیرین پسرک گاز گرفت.. این بار همراه مک کوچیک*
مثل قند شیرینی بچه*زیرلب*
K:
هیونگ وقتی بزرگ بشم بازم گام میزنی؟
*با چشمای تیله ای به تهیونگ نگاه کرد*
T:
معلومه (خنده).. چرا اینو میپرسی؟(تعجب)
K:
عوم هیونگ من بزرگ بشم توهم بزرگ میشی یعنی یه پسر میتونه لپ یه پسر دیگه رو گاز بزنه؟(تعجب)
T:
چی*چشاش گرد شد*
ن.. نه نمیتونه(خجالت)
K:
پس تو چطور میتونی منو گاز بزنی؟(خنده)
T:
خب الان بچه ای(خنده)
K:
ولی میشه وقتی بزرگ بشمم گازم بگیری؟
اخه بعدش کلی لپمو بوس بوسی میکنی
*مظلوم و کیوت و بچگانه گفت*
T:
بوسه کوتاهی رو لپ پسرک نشوند..
اون موقع بزرگ میشی کولوچه من*همینطور که گونه پسرک نوازش میکرد لب زد*
K:
یعنی وقتی بزرگ بشم تو دیگه منو دوس نداری؟(بغض)
T:
چی(تعجب)
هی کولوچه نبینم دیگه اینو بگیا
من همیشه دوست دارم(لبخند)
اصلا قول انگشتی
K:
*انگشتشو بالا اورد و با ذوق بهم دیگه قول دادن*
هیونگ میشه تو دفترچم بنویسی؟(خنده)
T:
دفترچه؟(خنده)
اوه دفترخاطرات؟(تعجب)
K:
اره میخوام قولتو توش بنویسی(خنده)
T:
یااااااا بچه پرو(خنده)
همراهته؟(تعجب)
K:
اره همینجاست(خنده)
*دفتچرشو از توی جیب کاپشنش در اورد و با یه مداد کوچولو دست تهیونگ داد*
T:
*خم شد دست پسرک بوسید*
K:
هیونگ(خنده)
*خندید و پشتش گونه های قرمز شدشو نشون داد*
T:
*همینطور که دفترچه باز میکرد خطاب به پسرک گفت*
گاز میخوای؟(خنده)
K:
هیونگ قولمونو بنویسسس(خنده)
T:
*بلندخندید*
*همینطور که مینوشت زمزمه میکرد*
دفترچه خاطرات عزیزم.. امروز عصر هیونگ بهم قول داد.. که اگه بزرگ شدیم هم منو دوست داشته باشه..
*لبخند کنج لبش نشست به پسرک خیره شد*
*به لبای سرخ پسرک خیره شد.. بوسه اروم و با تردیدی روش گذاشت*
نمیکنم(لبخند)
K:
ه.. هیونگ
*شکه به تهیونگ نگاه کرد..*
T:
عا این..(هول شده)
یه نوع ابراز علاقه زیاده بچه (لبخند، خجالت)
نباید به کسی بگی ها*انگشت اشارش رو لبش گذاشت*
هیشش
K:
حتی مامانم؟
*با معصومیت و نگاه کودکانه بهش خیره شد*
T:
اره به اونم نباید بگی (خنده)
بین من تو و این دفتر کوچولوعه باشه کولوچه؟(خنده)
K:
میشه به دفترچه بگیم؟(خنده)
T:
هیششش اون شنیده(خنده)
K:
نه بیا بهش بگیم(خنده)
میشه بنویسی؟
*کیوت نگاهش کرد*
T:
میدونم دردسر میشه ولی چون تو گفتی(خنده)
دفترچه خاطرات عزیزم... هیونگ بعد نوشتن خاطره صفحه قبل... لبای منو بوسید
و بهم گفت یه نوع ابراز علاقه زیاده.. نظر تو چیه؟
*لبخند زد دفترچه بست*
K:
*دوباره هیونگشو بغل گرفت*
هیونگ میشه تا وقتی که پیر میشم پیشم باشی؟(خنده)
T:
تو همیشه همین کولوچه کوچولوی من میمونی پیر نمیشی(خنده)
*سر پسرک نوازش کرد...*
*کاپشن کوچیک و مشکیشو پوشید و به سمت در رفت *
~: پسرم؟ کجا میری؟
میرم پیش تهیونگ هیونگ حتما داره بیرون برف بازی میکنه
*با لحن بچگانه وشیرینی لب زد و از خونه خارج شد *
T:
*طبق خواسته کوک کوچولوش با برف های سرد سفید ادم برفی بزرگی درست میکرد*
K:
هیونگگگ
*با همون لحن کودکانه دادی زد و به طرف تهیونگ دویید تا بغلش کنه*
T:
*هویج توی صورت ادم برفی جا ساز کرد... با شنیدن ترانه مورد علاقش به سرعت بلند شد به پسر کوچولوش خیره شد.. دستاش باز کرد منتظر اغوش گرم پسر شد*
K:
*خودشو توی بغل هیونگش انداخت *
چی درست میکردی هیونگ
*با ذوق به تهیونگ نگاه کرد و پرسید*
T:
چیزی که عاشقشی(خنده)
K:
ادم برفیییییی
*از خوشحالی جیغ کشید و اونقدر محکم تهیونگو بغل کرد که جفتشون تو برفا افتادن*
T:
*نتونست اون حجم از کیوتی تحمل کنه گاز محکمی از لپای کوک گرفت*
K:
هیونگ ما راجب گاز حرف زده بودیم(خنده) درد میاد
*با رگه های خنده ای که توی حرفاش بود و حالت بچگانه لب زد*
T:
*دوباره لپ شیرین پسرک گاز گرفت.. این بار همراه مک کوچیک*
مثل قند شیرینی بچه*زیرلب*
K:
هیونگ وقتی بزرگ بشم بازم گام میزنی؟
*با چشمای تیله ای به تهیونگ نگاه کرد*
T:
معلومه (خنده).. چرا اینو میپرسی؟(تعجب)
K:
عوم هیونگ من بزرگ بشم توهم بزرگ میشی یعنی یه پسر میتونه لپ یه پسر دیگه رو گاز بزنه؟(تعجب)
T:
چی*چشاش گرد شد*
ن.. نه نمیتونه(خجالت)
K:
پس تو چطور میتونی منو گاز بزنی؟(خنده)
T:
خب الان بچه ای(خنده)
K:
ولی میشه وقتی بزرگ بشمم گازم بگیری؟
اخه بعدش کلی لپمو بوس بوسی میکنی
*مظلوم و کیوت و بچگانه گفت*
T:
بوسه کوتاهی رو لپ پسرک نشوند..
اون موقع بزرگ میشی کولوچه من*همینطور که گونه پسرک نوازش میکرد لب زد*
K:
یعنی وقتی بزرگ بشم تو دیگه منو دوس نداری؟(بغض)
T:
چی(تعجب)
هی کولوچه نبینم دیگه اینو بگیا
من همیشه دوست دارم(لبخند)
اصلا قول انگشتی
K:
*انگشتشو بالا اورد و با ذوق بهم دیگه قول دادن*
هیونگ میشه تو دفترچم بنویسی؟(خنده)
T:
دفترچه؟(خنده)
اوه دفترخاطرات؟(تعجب)
K:
اره میخوام قولتو توش بنویسی(خنده)
T:
یااااااا بچه پرو(خنده)
همراهته؟(تعجب)
K:
اره همینجاست(خنده)
*دفتچرشو از توی جیب کاپشنش در اورد و با یه مداد کوچولو دست تهیونگ داد*
T:
*خم شد دست پسرک بوسید*
K:
هیونگ(خنده)
*خندید و پشتش گونه های قرمز شدشو نشون داد*
T:
*همینطور که دفترچه باز میکرد خطاب به پسرک گفت*
گاز میخوای؟(خنده)
K:
هیونگ قولمونو بنویسسس(خنده)
T:
*بلندخندید*
*همینطور که مینوشت زمزمه میکرد*
دفترچه خاطرات عزیزم.. امروز عصر هیونگ بهم قول داد.. که اگه بزرگ شدیم هم منو دوست داشته باشه..
*لبخند کنج لبش نشست به پسرک خیره شد*
*به لبای سرخ پسرک خیره شد.. بوسه اروم و با تردیدی روش گذاشت*
نمیکنم(لبخند)
K:
ه.. هیونگ
*شکه به تهیونگ نگاه کرد..*
T:
عا این..(هول شده)
یه نوع ابراز علاقه زیاده بچه (لبخند، خجالت)
نباید به کسی بگی ها*انگشت اشارش رو لبش گذاشت*
هیشش
K:
حتی مامانم؟
*با معصومیت و نگاه کودکانه بهش خیره شد*
T:
اره به اونم نباید بگی (خنده)
بین من تو و این دفتر کوچولوعه باشه کولوچه؟(خنده)
K:
میشه به دفترچه بگیم؟(خنده)
T:
هیششش اون شنیده(خنده)
K:
نه بیا بهش بگیم(خنده)
میشه بنویسی؟
*کیوت نگاهش کرد*
T:
میدونم دردسر میشه ولی چون تو گفتی(خنده)
دفترچه خاطرات عزیزم... هیونگ بعد نوشتن خاطره صفحه قبل... لبای منو بوسید
و بهم گفت یه نوع ابراز علاقه زیاده.. نظر تو چیه؟
*لبخند زد دفترچه بست*
K:
*دوباره هیونگشو بغل گرفت*
هیونگ میشه تا وقتی که پیر میشم پیشم باشی؟(خنده)
T:
تو همیشه همین کولوچه کوچولوی من میمونی پیر نمیشی(خنده)
*سر پسرک نوازش کرد...*
- ۱.۹k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط