{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهربانم

مهربانم
میدانی چقدر تلخ رهایم کردی؟
وقتی میرفتی به حال امروز عروس پاییزیت هم فکر کردی؟
پس رسم خداحافظی ؟؟
حرفی ،پیامی ، سخنی، ؟؟؟؟؟
هیچ ؟؟؟
کاش آخرین باری که به دیدنت آمده بودم
دستان مهربانت را
که یادآور دستان مهربان پدرم بود به نشانه
وداع آخر برایم تکان داده بودی ….

میخواهم فراموش کنم روزهای پردرد زندگی را
میخواهم از یاد ببرم چگونه رفتنت را
من بعد از تو از تمام درسهای زندگی بیزارم
آخر نمیدانی چه ظالمانه به من آموخت که بی تو نفس بکشم
آموخت که بعد از تو راه بروم
بخندم تماشا کنم و هروقت
چیزی بر قلبم سنگینی کرد نفسی بکشم عمیق…
و شاید چند قطره اشک بریزم…
من خسته ام مهربان….
دلم خواب میخواهد
خوابی عمیق …بدون درد…. و پر از تو….
نمیدانم چقدر باید بگذرد تا آرام تر شوم …
یک چیز را میدانی ؟…
حس کردم هر روز که میگذرد من
به درد نبودنت آگاه تر میشوم
برایم دعا کن نازنین
دعا کن روح آشفته ام با مرور خاطرات بودنت آشفته تر نگردد
دعا کن از این به بعد صدای زنگ درخانه وجودم را نلرزاند
دعا کن دیدن استکان چای کوچک مخصوص خودت جگرم را نسوزاند
دعا کن دیدن جالی خالیت زیر پایم را خالی نکند…..
دعا کن خوب باشم
خوب واقعی ………
دیدگاه ها (۵۴)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 192♡⁠。⁠)⁩خيلي و...

✦ اولین گناه ✦فصل بیستم: چیزی که نمی‌فهمیدم---بیدار شدم. و ا...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

پارت: 10 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«فازِ ناجی برداشتی؟ فکر می...

خانوم کوچولو ♡:)part.2.اروم و ریز خودمو به اون هفتا نزدیک کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط