یک صبح جمعه ی پاییزی

.
یک صبح جمعه ی پاییزی...
باز کردن پنجره با تو
دم کردن قهوه با تو
بیدار کردن من هم با تو
برای چشمهایت شعر سرودن با من!
نواختن پیانو با تو
زمزمه کردن شعرهایم با تو
نگاه شور انگیز و ناز و ادای ضعف آور با تو
بافتن موهایت با من!
انتخاب مقصد با تو
انتخاب مسیر با تو
انتخاب موزیک هم با تو
قصه ساختن از جاده خیس و عطر نفس هایت با من!
_علی سلطانی
دیدگاه ها (۱)

.اگر تاب تنهایی را داشتیم؛جایمان همیشه شهربازی بود نه این گو...

.هر چقدر مرتبهر چقدر تمیزهر چقدر شیکهر چقدر با سلیقهخانهروح ...

.در این خانه هیچکس از تو حرفی نمی زندو من هر روز بیشتر از رو...

.حکایت اون سربازی نباشیدکه اونقدر نامه داد تا اینکه عشقش، عا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط